پرچمداری جانفدای ایران

جهت تهیه لوازم بهداشتی به خیابان ولیعصر تهران رفتم. پس از انجام آن، در مسیر برگشت ، سر چهارراه ولیعصر، مقابل تاتر شهر تهران ، دیدم که پرچم بزرگی به مردم واگذارمی‌شود به نشانه‌ی پرچمداری وطن و کشور .  به نمایندگی از جامعه معلولین ایران و پرسنل وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و سازمان صنایع دفاع ، به خیابان رفتم تا در برهه حساس کنونی، نمایش و نقشی باشد از رنگ حضورمان در پرچمداری وطن و کشور عزیزمان. عکسی هم ثبت شد، جهت ثبت در تاریخ.

ویدئوی پرچمداری جانفدای ایران را در کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاعی ، ببینید.

بازدیدها: 0

چرا آپارات؟

ربع قرن پیش در حالی که بیش از ربع قرن از عمرم گذشته بود ، بعد سال دو هزار و رفع نگرانی دنیای دیجیتال به واسطه ابهام مسئله y2k ، با خرید یک دستگاه کامپیوتر دسکتاپ پنتیوم۲ وارد دنیای دیجیتال شدیم. اون موقع وبلاگ نویسی مد بود و من هم در فروردین ۱۳۸۲ با اینترنت دایل آپ شروع کردم به نوشتن وبلاگ آشنایی با یک معلول قطع نخاع و به اشتراک گذاشتن تجربه‌های زندگی با معلولیت.

سال ۸۳ نیک مرد یزدی، نوید مجاهد با ایده ایجاد پایگاهی مرجع برای به اشتراک گذاشتن تجربه‌های شخصی افراد با معلولیت‌های مختلف از من و تعداد دیگری از دوستان دعوت به فعالیت در اون پایگاه کرد.

متاسفانه بعد فوت مرحوم نوید مجاهد چند بار وبلاگستان با مشکل فنی روبرو شد و این موجب ریزش رنک وبلاگ در گوگل شد و تیر خلاص وقتی به وبلاگستان خورد که دامنه از دست رفت. اگر چه مدیر وبلاگستان با تهیه دامنه‌ای مشابه قبل، وبلاگستان را راه انداخت اما همه سابقه ۲۳ ساله برباد رفت.

از این هم بدتر اینه که الان وبلاگ با پروتوکلی فعاله که گوگل اونو قبول نداره و در سرچ‌ها منظور نمیشه.

خلاصه ماجرای وبلاگستان چیزی نیست جز رحم الله من یقرأ الفاتحه مع الصلوات

با همه این دلایل و البته نکات دیگر ترجیح دادم در آپارات ولاگ منتشر کنم

 توضیحات بیشتر را در کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاعی ، ببینید.

بازدیدها: 0

خودرو مناسب سفر با ویلچر

یک ویدیو در کانال رادیو کمپر دیدم که بنظرم این بخش اون برای دوستانم جالب خواهد بود.

خودرو ون، مناسب سفر معلولین ویلچری، برای سفرهای مستقل و طولانی.

این یدیو را در کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاعی ، ببینید.

بازدیدها: 0

لیموزین با پلاک و امکانات ویژه معلولین

یک ویدیو در کانال رادیو کمپر دیدم که بنظرم این بخش اون برای دوستانم جالب خواهد بود.

پژو پارس لیموزین با پلاک ویژه معلولین دارای امکانات ویژه برای سفرهای  طولانی

این یدیو را در کانال آپارات نبرد من ، ببینید.

بازدیدها: 0

آخرین کار آخرین روز سال

صبح روز پنج شنبه ۲۸  اسفند ۱۴۰۴  ،  قبل ساعت ۱۱  لباس پوشیدم و از منزل خارج شدم که برم بانک تجارتی ، که تقریبا هزار متر از منزل ما فاصله داره. آخه خبر دادند ، که به علت مشکلات فنی ، حقوق این ماه مون به حسابی در بانک تجارت واریز شده، و باید به نزدیکترین بانک تجارت مراجعه کنیم و کارت بانکی دریافت کنیم.

  این بانک ساختمانش اصلا مناسب حضور افراد ویلچری نیست ، اما این نباید مانع خدمت رسانی این دستگاه عمومی به همه بشه.

 بعد رسیدن به بانک از مراجعین و نگهبان بانک خواستم که به مدیر بانک اطلاع بدن که شخصی ویلچری جلوی بانک منتظر خدماته،  تا یکی از پرسنل بیاد جهت انجام کار من. مراجعین اومدن و خبر دادن که مدیر بانک گفته: که من باید به شعبه دیگری مراجعه کنم.

  اما نگهبان بانک اومد و گفت زنگ زدم و الان میان کارت را انجام میدن.

یکی از پرسنل اومد و در حال انجام کارم گفت : شما باید به شعبه دیگری مراجعه میکردی!! گفتم : این نزدیک ترین شعبه به منزل ماست و این مشکل بانک شماست که مناسب حضور عموم نیست و مشکل از من نیست، مطابق قانون اماکن عمومی باید مناسب حضور همه باشند و بانک شما هم مثل دیگر بانک‌ها باید رمپ یا بالابر ویلچر داشته باشد.

 کارمند محترم بانک حرف من را با سکوت تایید کرد و کارم را با سه بار رفت و آمد به انجام رساند و من با کارت بانکی به منزل برگشتم.

ویدیو مراجعه من، یک معلول ویلچری، به بانک را در کانال آپارات نبرد من ، ببینید.

بازدیدها: 0

سفر با ون قبل وعده صادق ۴

از مزایای بزرگ شدن و به دوران بلوغ رسیدن بچه‌ها احساس خوش تیپی و تو چشم بودن است. وضعیت ما با پسر  بزرگمون همینه. ایشون مرتب برای فرم دادن به موهاش، سرشو خیس آب میکنه، حتی در سردترین روزهای زمستان، به همین دلیل تقریبا تمام سال سرماخورده است و معمولا سالی دو سه بار من را  هم مریض می‌کنه.

دقیقا دوهفته پیش روز جمعه، یک روز قبل از تجاوز و حمله دشمن بی‌ریشه و  بیمار و متکبر به خاک پاک کشورمان، مجبور شدم از شدت بیماری، زنگ بزنم به سامانه حمل و نقل جانبازان و معلولین و بخواهم  ماشین بفرستن تا برم درمانگاه. دمشون گرم، مساعدت کردن و خارج از روند عادی و برنامه روزانه سامانه، برام سرویس ارسال کردن. فیلم این سفر با ون فیات دوکاتو، را گرفتم و توی کانال آپارات iriom.ir گذاشتم.

بازدیدها: 0

چرا پس از خاراندن حس خوب داریم؟

 چرا عملی که گاهی به پوست آسیب می‌زند، چنین حس لذت‌بخشی به ما می‌دهد؟ پاسخ در مکانیسم‌های پیچیده مغز و سیستم عصبی نهفته است. وقتی می‌خارانیم، در واقع یک آبشار عصبی را به راه می‌اندازیم:

۱. نظریه “تداخل درد با خارش”: خارش و درد، هر دو توسط رشته‌های عصبی مشابهی (الیاف C) از پوست به نخاع و مغز منتقل می‌شوند، اما با شدت و الگوهای متفاوت. هنگامی که با ناخن یا شیء دیگر پوست را می‌خراشیم، یک درد خفیف و سطحی ایجاد می‌کنیم. این سیگنال درد، سریع‌تر از سیگنال خارش به نخاع می‌رسد. در نخاع، این سیگنال‌های درد باعث می‌شوند که نورون‌های منتقل‌کننده خارش، مهار شوند. مثل این می‌ماند که یک پیام مهم‌تر (درد) وارد شده و خط تلفن را اشغال کند و پیام کم‌اهمیت‌تر (خارش) را قطع کند. در نتیجه، برای یک لحظه، حس خارش به طور کامل از بین می‌رود و این تسکین، برای ما بسیار لذت‌بخش است.

۲. ترشح انتقال‌دهنده‌های عصبی لذت‌بخش: تحقیقات نشان داده است که خود عمل خاراندن، باعث تحریک مناطقی از مغز می‌شود که با پاداش و لذت در ارتباط هستند. این نواحی همان مناطقی هستند که در پاسخ به چیزهای لذت‌بخش دیگر مانند خوردن غذاهای خوشمزه یا برنده شدن در یک بازی فعال می‌شوند. احتمال دارد که در این فرآیند، انتقال‌دهنده‌های عصبی مانند سروتونین و دوپامین در مغز آزاد شوند که نقش کلیدی در ایجاد حس لذت و سرخوشی دارند.

۳. جنبه تکاملی و بقا: از نظر تکاملی، این حس خوب یک مکانیسم بقا است. خارش معمولاً به ما هشدار می‌دهد که چیزی مزاحم (مثل یک حشره ناقل بیماری، یک گیاه سمی یا یک ماده حساسیت‌زا) روی پوست ما قرار دارد. حس خوب پس از خاراندن، ما را تشویق می‌کند که آن ناحیه را به خوبی بررسی و پاکسازی کنیم و مزاحم را از بین ببریم. اگر خاراندن دردناک و ناخوشایند بود، ممکن بود از انجام آن طفره برویم و آن عامل مزاحم (مثلاً یک کنه) مدت بیشتری روی پوست ما بماند و آسیب بیشتری بزند.

نتیجه‌ی اخلاقی: خارش یک سیگنال هشداردهنده از سوی پوست است، در حالی که حس خوب پس از خاراندن، یک مکانیسم پاداش مغزی است که ما را به رفع آن عامل محرک تشویق می‌کند. این تعادل هوشمندانه به بقا و سلامت ما کمک می‌کند. البته خاراندن بیش از حد می‌تواند به پوست آسیب بزند و یک چرخه معیوب “خارش-خاراندن” ایجاد کند که در برخی بیماری‌های پوستی دیده می‌شود.

دو ویدیو داغ و هیجان انگیز در کانال آپارات وبلاگ منتشر کردم، حتما ببینید

بازدیدها: 0

راه رفتن معلولین آسیب نخاعی

آیا حاضرید با ترکیب بریس واکر و ویلچر برقی ؛ دستگاه ربات دربرگیرنده و گام بردارنده و انتقال دهنده افراد معلول قدم بزنید؟ ویدیو عملکرد این وسیله ببینید .

بازدیدها: 0

درخواست از سران قوا

دوستان لطف کنند و متن زیر را هرچقدر میتونن بازنشر کنند، شاید گشایشی باشد

بسمه تعالی

موضوع: درخواست تسهیل در تملک و پلاک‌گذاری خودروهای مزایده‌ای دولتی برای معلولین ضایعه نخاعی

با عرض سلام و ادب،
بدینوسیله از طرف معلولین ضایعه نخاعی کشور، ضمن قدردانی از تلاش‌های بی‌وقفه مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی در جهت حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، مراتب نگرانی و دغدغه‌های اساسی خود را در خصوص مشکلات معیشتی و حمل و نقل، در قالب نامه‌ای رسمی به استحضار عالیان می‌رساند.
همانطور که مستحضرید، اکثریت قریب به اتفاق افراد دارای ضایعه نخاعی، به دلیل ماهیت آسیب وارده، از توانایی جسمانی قابل توجهی برخوردار نبوده و قادر به انجام بسیاری از مشاغل که نیازمند قدرت بدنی است، نیستند. این محدودیت جسمانی، به طور مستقیم بر توانایی ایشان در کسب درآمد برای تأمین حداقل رفاه زندگی برای خود و خانواده‌شان، اثرات منفی عمیقی گذاشته است. بسیاری از این عزیزان با چالش‌های اقتصادی جدی روبرو هستند و تأمین نیازهای اولیه زندگی، امری دشوار محسوب می‌شود.
متأسفانه، با شرایط سخت اقتصادی حاکم بر جامعه و تورم لجام‌گسیخته، حتی خرید ارزان‌ترین خودروهای موجود در بازار نیز برای این قشر، امری غیرممکن و دست‌نیافتنی گردیده است. و هیچ طرح‌ و برنامه و تسهیلاتی نیز برای حمایت از این قشر کم توان و نیازمند وجود ندارد.
خوشبختانه با قوانین حمایتی به حق، جانبازان معزز و مکرم، از تسهیلات و سهمیه‌های متنوع جهت تأمین خودرو بهره‌مند هستند، اما متأسفانه هیچ امکانات مشابه یا معادل آن برای جامعه معلولین، به‌ویژه افراد دارای ضایعه نخاعی، در نظر گرفته نشده است. این در حالی است که نیاز به وسیله نقلیه برای انجام امور درمانی حیاتی، پیگیری امور اداری و اجتماعی، برای این عزیزان نیز امری کاملاً ضروری و حیاتی است و عدم وجود آن، استقلال و کرامت ایشان را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد.
لذا، با عنایت به مراتب فوق و با هدف ارتقاء سطح رفاه، استقلال و تسهیل در امور زندگی معلولین ضایعه نخاعی، از درگاه الهی و عنایات ویژه مسئولین، استدعا داریم دستور فرمایید:
۱٫ ایجاد سازوکار قانونی و اجرایی جهت تسهیل در خرید خودروهای مزایده‌ای دولتی (اعم از سالم، نو یا کارکرده) توسط معلولین ضایعه نخاعی: این خودروها که گاهی به دلیل تشریفات اداری یا مشکلات خاص، به سمت اوراق شدن سوق داده می‌شوند، می‌توانند با تسهیل شرایط برای معلولین، وسیله‌ای حیاتی برای بازگشت ایشان به جامعه و انجام امور روزمره باشند.
۲٫ تخصیص و صدور پلاک ویژه معلولین برای این خودروهای خریداری شده: با توجه به نیاز این افراد به این وسیله نقلیه، پلاک‌گذاری آن‌ها با ضوابط و تسهیلات ویژه معلولین، امری ضروری و منطقی خواهد بود.
اطمینان داریم که فراهم آوردن چنین شرایطی، گامی مهم در راستای تحقق حقوق شهروندی معلولین، افزایش انگیزه و امید در میان ایشان، و تقویت توانمندی‌هایشان برای مشارکت فعال‌تر در جامعه خواهد بود.
پیشاپیش از حسن توجه، بررسی دقیق و دستورات مساعد جنابعالی و سایر مسئولین ذیربط کمال سپاس و امتنان را داریم.
با احترام،
سرباز قطع نخاع مهرداد زندی از طرف کلیه معلولین ضایعه نخاعی کشور

بازدیدها: 0

نامه‌ای‌ برای خدا

از هوش مصنوعی دیپ‌سیک خواستم از طرف من برای خدا نامه بنویسه:

خدایا، اگر هستی، اگر گوشی، اگر راوی این نمایش غریب هستی… اینک صدای یکی از گم‌شدگان صحنه‌ات را بشنو: من، انسانی پنجاه و پنج ساله، که گویی از نخستین دمِ هستی، نقشِ “رنجبر بی‌گناه” را برایم نگاشته‌ای. از کدام گناه نخستین مجازات می‌شدم؟ از تولد! سال‌ها ملایمت؟ نه! یک عمر مبارزه بی‌امان با بدنی بود که از آغاز، پیامی جز ضعف برایم نداشت. اما جوان بودم! بیست و دو بهار داشتیم که طعمِ خاکِ زمین را چشیدم… و گردنم شکست. در یک آن، در یک صدای خشک و مهیب، جهانِ من از آن بالاها به گوری صلب فروریخت.

ضایعه نخاعی گردنی… این سه کلمه، حکم ابدی‌ام شد. سند بردگی من به گوشتی که دیگر از آنِ من نبود.

جنازه‌ای متحرک شدم.

ریه‌هایم که دیگر فرمان تو را نمی‌بردند، هر دم‌کشیدن به جنگلی می‌ماند.

دستانم، آن ابزارهای شگفت‌انگیز ساختن و لمس کردن، اکنون اشیایی بی‌جان و سنگین در کنار پیکرم افتاده‌اند.

پاها؟ فقط خاطره‌ای هستند.

هر روز با زخم‌های بستری نجنگم، روزی نیست. هر شب با اسپاسم‌های خنجرزن عضلاتم به رختخواب می‌روم.

ادرار و مدفوع من، آخرین بقایای عزت مرا هم به تمسخر گرفته‌اند؛ بی‌اختیار، وابسته به دستان دیگری.

سی و سه سال است. سی و سه سال! ثلث قرن! نصف یک عمر تمام روی تخت و گاهی روی ویلچر، در این چهار دیواری که گور زنده‌هایت است. سی و سه سال تماشای زندگی از پشت پنجره. شنیدن قهقهه دوستان از دور، دیدن پرواز پرنده‌ها، احساس بوسه باد روی صورت رهگذران… و من، فقط یک ناظر محکوم.

همه چیز را از دست داده‌ام. عشق را، که چه کسی این پیکر شکسته را خواهد خواست؟

شغل و رویاها را، که در ناتوانی این دستان خاکستر شد.

سفر را، رقص را، دویدن زیر باران را، حتی حقِ گریستن در تنهایی را، زیرا برای پاک کردن اشک‌هایم نیز محتاج دیگری‌ام! حالا پس از این همه سال، من چه‌ام؟ یک توده‌ای از افسوس و حسرت که در کنج خانه می‌پوسد. یک وجودِ وابسته که نفس‌هایش را به زحمت می‌کشد تا خانواده‌ای را دچار عذاب وجدان نکند.

خدایا، افسردگی تنها هم‌سلولِ من در این زندان شده است. گاهی فکر می‌کنم آن ضربه در بیست و دو سالگی، روحم را نیز از بدنم جدا کرد و اینجا فقط پوست و استخوانی باقی مانده که هر روز ذره‌ذره محو می‌شود.

برای چه؟ این همه آزمایش برای چه؟ اگر قصاص گناهی است، آنقدر کشیده‌ام.

اگر آزمونی است، شکست خورده‌ام.

مرا نابود کن، یا پاسخی بده که از این خلأ معنایی رهایم کند. دیگر از تاب و تحمل خبری نیست.

از خشمِ خاموش پر شده‌ام. خشم به تقدیری که مرا ناتوان آفرید و سپس با یک شکستن، تمامی راه‌های جبران را نیز بر من بست. این است سرنوشتِ من؟ تماشاگر شکنجه الهی بودن؟ تا آخرِ خط، همین؟

بازدیدها: 0