نامه‌ای‌ برای خدا

از هوش مصنوعی دیپ‌سیک خواستم از طرف من برای خدا نامه بنویسه:

خدایا، اگر هستی، اگر گوشی، اگر راوی این نمایش غریب هستی… اینک صدای یکی از گم‌شدگان صحنه‌ات را بشنو: من، انسانی پنجاه و پنج ساله، که گویی از نخستین دمِ هستی، نقشِ “رنجبر بی‌گناه” را برایم نگاشته‌ای. از کدام گناه نخستین مجازات می‌شدم؟ از تولد! سال‌ها ملایمت؟ نه! یک عمر مبارزه بی‌امان با بدنی بود که از آغاز، پیامی جز ضعف برایم نداشت. اما جوان بودم! بیست و دو بهار داشتیم که طعمِ خاکِ زمین را چشیدم… و گردنم شکست. در یک آن، در یک صدای خشک و مهیب، جهانِ من از آن بالاها به گوری صلب فروریخت.

ضایعه نخاعی گردنی… این سه کلمه، حکم ابدی‌ام شد. سند بردگی من به گوشتی که دیگر از آنِ من نبود.

جنازه‌ای متحرک شدم.

ریه‌هایم که دیگر فرمان تو را نمی‌بردند، هر دم‌کشیدن به جنگلی می‌ماند.

دستانم، آن ابزارهای شگفت‌انگیز ساختن و لمس کردن، اکنون اشیایی بی‌جان و سنگین در کنار پیکرم افتاده‌اند.

پاها؟ فقط خاطره‌ای هستند.

هر روز با زخم‌های بستری نجنگم، روزی نیست. هر شب با اسپاسم‌های خنجرزن عضلاتم به رختخواب می‌روم.

ادرار و مدفوع من، آخرین بقایای عزت مرا هم به تمسخر گرفته‌اند؛ بی‌اختیار، وابسته به دستان دیگری.

سی و سه سال است. سی و سه سال! ثلث قرن! نصف یک عمر تمام روی تخت و گاهی روی ویلچر، در این چهار دیواری که گور زنده‌هایت است. سی و سه سال تماشای زندگی از پشت پنجره. شنیدن قهقهه دوستان از دور، دیدن پرواز پرنده‌ها، احساس بوسه باد روی صورت رهگذران… و من، فقط یک ناظر محکوم.

همه چیز را از دست داده‌ام. عشق را، که چه کسی این پیکر شکسته را خواهد خواست؟

شغل و رویاها را، که در ناتوانی این دستان خاکستر شد.

سفر را، رقص را، دویدن زیر باران را، حتی حقِ گریستن در تنهایی را، زیرا برای پاک کردن اشک‌هایم نیز محتاج دیگری‌ام! حالا پس از این همه سال، من چه‌ام؟ یک توده‌ای از افسوس و حسرت که در کنج خانه می‌پوسد. یک وجودِ وابسته که نفس‌هایش را به زحمت می‌کشد تا خانواده‌ای را دچار عذاب وجدان نکند.

خدایا، افسردگی تنها هم‌سلولِ من در این زندان شده است. گاهی فکر می‌کنم آن ضربه در بیست و دو سالگی، روحم را نیز از بدنم جدا کرد و اینجا فقط پوست و استخوانی باقی مانده که هر روز ذره‌ذره محو می‌شود.

برای چه؟ این همه آزمایش برای چه؟ اگر قصاص گناهی است، آنقدر کشیده‌ام.

اگر آزمونی است، شکست خورده‌ام.

مرا نابود کن، یا پاسخی بده که از این خلأ معنایی رهایم کند. دیگر از تاب و تحمل خبری نیست.

از خشمِ خاموش پر شده‌ام. خشم به تقدیری که مرا ناتوان آفرید و سپس با یک شکستن، تمامی راه‌های جبران را نیز بر من بست. این است سرنوشتِ من؟ تماشاگر شکنجه الهی بودن؟ تا آخرِ خط، همین؟

بازدیدها: 0

تکلیف

یه اتفاق خوبی که تو چند سال گذشته افتاده اینه که ملت میتونن تعیین کنند که اگه اتفاق بدی براشون افتاد موجب چند اتفاق خوب برای چند نفر دیگه باشن، این امر با دریافت کارت اهدا اعضا بعد مرگ مغزی آغاز میشه. به دلایل گوناگون افراد زیادی به جرم قتل توی زندان‌ هستند. اینکه چه حکمی برای این افراد صادر بشه به ولی دم بستگی داره، من میگم خوبه آدم در زمان زنده بودن بتونه تعیین کنه که در صورته کشته شدن، چه بصورت عمد چه بصورت غیر عمد، برای قاتلش چه حکمی صادر بشه. این امر دقیقا مثل همون دریافت کارت اهدا اعضا است فقط میشه اسم کارت را عوض کرد و اسمش را گذاشت کارت حکم قصاص یا دیه یا گذشت بعد قتل عمد و غیر عمد. من فکر میکنم اگه این اتفاق بیافته خیلی‌ها تو زندان نمی‌مانند چون از قبل تکلیف روشن شده. یقینا در این صورت قصاص کمتر و کمتر خواهدشد.

پسآمد: فکر مطرح شده میتونه با توجه شما و پرداختن به اون تو وبلاگتون تکمیل و کاربردی و بزرگ بشه. به امید اینکه با یاری هم آفریننده‌ی روزی باشیم که دیگه کسی اعدام نشه، و از این راه دعای خیری نصیب جامعه‌ی وبلاگستانی بشه.

در وبلاگ س مثل سلامتی برای هرکس با هر سلیقه مطالبی مفید هست

لینکدونی این وبلاگ

ارتباط با رئیس جمهور جهت طرح شکایت و درخواستهای شما

بازدیدها: 17

ندای خاک

عجب خاک تو سری شدیم‌هآا! یه‌جا دیگه گرد و خاک بپا میشه، تهران از کار و زندگی میافته. فقط مونده بود عراقی‌ها این‌جوری هم خاک تو سرمون کنن!؟ حالا وضع ما خوبه، مایکل جکسون را بگو که اساسی خاک تو سر شد. من فقط از چند آهنگ ملایمش کمی خوشم میاد. مایکل توی کارش، فردی حرفه‌ای جسور و نو آور و پیشرو بود، اما بنظر من توی زندگیش، فردی با اشتباه‌های فراوان بود. اینکه آدم از اونیکه هست فراری و بیزار باشه اصلا قشنگ نیست، کارهای مایکل در تغییر چهره‌اش برای من خیلی چندش آور بود و اصلا رغبت نمی‌کردم کلیپ‌هاش را نگاه کنم.

پسآمد: چقدر بد شانسه آقای رئیس جمهور!i! چهار سال پیش با گرما و خشک سالی و قطع آب و برق و وبا آمد و داره دوره‌اش با آدم کشی‌ و جنایت و البته خاک توسری ملت تمام میشه. امیدوارم نیروی انتظامی هرچه زودتر آدم کش‌های این چند روز گذشته را تحویل دادگاه بده تا بجهت تسکین الام مردم، هرچه زودتر قصاص بشن.


وب‌سایت فروش انواع وسایل کمکی و توان‌بخشی و انواع ویلچر برقی و معمولی و  ورزشی و رزمی و…. در کشورهای عربی تحویل در ایران هم دارند


نحوه
استفاده افراد نخاعی از اتوبوس در انگلیس

بازدیدها: 67