چرا آپارات؟

ربع قرن پیش در حالی که بیش از ربع قرن از عمرم گذشته بود ، بعد سال دو هزار و رفع نگرانی دنیای دیجیتال به واسطه ابهام مسئله y2k ، با خرید یک دستگاه کامپیوتر دسکتاپ پنتیوم۲ وارد دنیای دیجیتال شدیم. اون موقع وبلاگ نویسی مد بود و من هم در فروردین ۱۳۸۲ با اینترنت دایل آپ شروع کردم به نوشتن وبلاگ آشنایی با یک معلول قطع نخاع و به اشتراک گذاشتن تجربه‌های زندگی با معلولیت.

سال ۸۳ نیک مرد یزدی، نوید مجاهد با ایده ایجاد پایگاهی مرجع برای به اشتراک گذاشتن تجربه‌های شخصی افراد با معلولیت‌های مختلف از من و تعداد دیگری از دوستان دعوت به فعالیت در اون پایگاه کرد.

متاسفانه بعد فوت مرحوم نوید مجاهد چند بار وبلاگستان با مشکل فنی روبرو شد و این موجب ریزش رنک وبلاگ در گوگل شد و تیر خلاص وقتی به وبلاگستان خورد که دامنه از دست رفت. اگر چه مدیر وبلاگستان با تهیه دامنه‌ای مشابه قبل، وبلاگستان را راه انداخت اما همه سابقه ۲۳ ساله برباد رفت.

از این هم بدتر اینه که الان وبلاگ با پروتوکلی فعاله که گوگل اونو قبول نداره و در سرچ‌ها منظور نمیشه.

خلاصه ماجرای وبلاگستان چیزی نیست جز رحم الله من یقرأ الفاتحه مع الصلوات

با همه این دلایل و البته نکات دیگر ترجیح دادم در آپارات ولاگ منتشر کنم

 توضیحات بیشتر را در کانال آپارات آشنایی با یک معلول قطع نخاعی ، ببینید.

بازدیدها: 0

آخرین کار آخرین روز سال

صبح روز پنج شنبه ۲۸  اسفند ۱۴۰۴  ،  قبل ساعت ۱۱  لباس پوشیدم و از منزل خارج شدم که برم بانک تجارتی ، که تقریبا هزار متر از منزل ما فاصله داره. آخه خبر دادند ، که به علت مشکلات فنی ، حقوق این ماه مون به حسابی در بانک تجارت واریز شده، و باید به نزدیکترین بانک تجارت مراجعه کنیم و کارت بانکی دریافت کنیم.

  این بانک ساختمانش اصلا مناسب حضور افراد ویلچری نیست ، اما این نباید مانع خدمت رسانی این دستگاه عمومی به همه بشه.

 بعد رسیدن به بانک از مراجعین و نگهبان بانک خواستم که به مدیر بانک اطلاع بدن که شخصی ویلچری جلوی بانک منتظر خدماته،  تا یکی از پرسنل بیاد جهت انجام کار من. مراجعین اومدن و خبر دادن که مدیر بانک گفته: که من باید به شعبه دیگری مراجعه کنم.

  اما نگهبان بانک اومد و گفت زنگ زدم و الان میان کارت را انجام میدن.

یکی از پرسنل اومد و در حال انجام کارم گفت : شما باید به شعبه دیگری مراجعه میکردی!! گفتم : این نزدیک ترین شعبه به منزل ماست و این مشکل بانک شماست که مناسب حضور عموم نیست و مشکل از من نیست، مطابق قانون اماکن عمومی باید مناسب حضور همه باشند و بانک شما هم مثل دیگر بانک‌ها باید رمپ یا بالابر ویلچر داشته باشد.

 کارمند محترم بانک حرف من را با سکوت تایید کرد و کارم را با سه بار رفت و آمد به انجام رساند و من با کارت بانکی به منزل برگشتم.

ویدیو مراجعه من، یک معلول ویلچری، به بانک را در کانال آپارات نبرد من ، ببینید.

بازدیدها: 0

راه رفتن معلولین آسیب نخاعی

آیا حاضرید با ترکیب بریس واکر و ویلچر برقی ؛ دستگاه ربات دربرگیرنده و گام بردارنده و انتقال دهنده افراد معلول قدم بزنید؟ ویدیو عملکرد این وسیله ببینید .

بازدیدها: 0

حق گرفتنی است

دو سال پیش یه بسته پستی از اهواز برام ارسال کردن که بدستم نرسید. تو رهگیری بسته، میزد که بسته از اهواز خارج نشده. همون موقع هرچی پیگیر شدم و شکایت کردم به نتیجه نرسیدم.

دو سه ماه گذشته به تمام مراکز پست مراجعه کردم و خواهان بسته گمشده‌ام شدم. همه می‌گفتند: این موضوع به مرکز ما مربوط نمیشه و اینکه، این موارد تا شش ماه قابل پیگیری بوده و الان دیگه قابل برسی نیست.

بالاخره رفتم دفتر بازرسی پست، گفتم: در مجموعه شما تخلفی صورت گرفته و بسته من مفقود شده و من تمام اقدام‌های لازمه را انجام دادم و هیچ کس پاسخگوی من نبوده.

اونجا این مسئله براشون اهمیت داشت و با حسن توجه پیگیر شدن و پرونده جبران خسارت تنظیم کردند.

هفته پیش مبلغ پرداختی من برای خرید کالای درون بسته پستی به حسابم وارریز شد.

بازدیدها: 0

معلولیت و محدودیت

همسرم گفت: به مناسبت روز جهانی معلولین برنامه‌ای در سرای محله‌ برگزار خواهد شد ، با من تماس گرفتن و گفتن : اگر آقای زندی شرایط داره در این مراسم شرکت کنه .

به همسرم گفتم : اولاً من باید برم بیرون و کاری مهمتری دارم که باید انجام بدم . دوماً من نمی‌تونم وارد سرای محله بشم ، چون ورودی سرا پله داره!؟

پله و جوی آب که به چشم هیچ کس نمیاد ، برای ما ویلچری‌ها فرقی با کوه یا میدان مین ندارد .

در سیمای جمهوری اسلامی ، برنامه‌هایی پخش میشه ، تحت عنوان ؛ ایران جان. برنامه‌هایی بسیار خوب و جذاب که به معرفی هر استان می‌پردازد . دیدن این برنامه‌ها برام هم جذابه هم عذاب .

گاهی خودم را در مکانی که در تلویزیون می‌بینم تصور می‌کنم ، اولین چیزی که به ذهنم میرسه ، پیدا کردن پله‌ها و جوی‌های سر راه ویلچرم است.

بازدیدها: 0

گرما در سرما

از اونجا که ما نخاعی‌های گردنی کنترل ماهیچه‌های شکم را نداریم ، نمی‌تونیم وقتی در حالت طاق‌باز خوابیدیم با اراده و با نیروی خودمون سرجامون بشینیم. به  همین دلیل نمی‌تونیم مثل نخاعی‌های سینه‌ای و کمری که کنترل ماهیچه‌های شکم را دارند ، از تختخواب‌های معمولی استفاده کنیم و حتما باید از تخت‌های بیمارستانی استفاده کنیم.

تخت‌های بیمارستانی تماماً فلزی هستند و به جهت به حداقل رساندن احتمال بروز زخم بستر ،  با کمترین سطح پوشش در محل کف تشک ساخته می‌شوند تا تشک بیمار تبادل هوا داشته باشد.

این ویژگی تخت‌های بیمارستانی ، باعث شده در ماه‌های سرد سال ، تشک روی تخت همیشه سرد باشه و اصلا روی تشک احساس گرما و راحتی نکنی.

من برای رفع این مشکل یک تکه بزرگ نایلون حبابدار که بعنوان محافظ و  ضربه‌گیر در بسته بندی کالا ازش استفاده میشه ، انداختم بین تشک و تختم . این کار تاثیر خوبی داشت ، آمآاا چاره قطعی نشد. ظاهراً باید زیر تختم با هیزم آتش روشن کنم تا تشک اسفنجی زیرم گرم بشه.

مع السلامه

بازدیدها: 1

دفتر ارتباط مردمی

برای طرح دعوی و شکایت در هر زمینه‌‌ای روند اینطوریه که باید با گرفتن وقت به یکی از شعب دفاتر قضایی مراجعه کرد ، برای ما معلولان مشکل بزرگ اینه که ، دفاتر قضایی اگثر قریب به اتفاقشون در طبقه‌ی منفی یا مثبت ساختمان‌ها هستند و هیچ گدام مناسب تردد ویلچر نیستن .

نکته دیگری که کار طرح دعوی حقوقی را در دفاتر قضایی دشوار و زمانبر می‌کنه اینه که وقتی با هزارتا اِهّن و تُلُوپ ، و دنگ و فنگ ، میری دفاتر قضایی که تونستی واردش بشی ، متصدی پشت پیشخوان بهت میگه : طرح دعوای شما به شعبه ما مربوط نمیشه و شما باید بری شعبه خاص دفاتر قضایی در فلان جا و بهمان جا .

خوشبختانه مکانی در قوه قضاییه هست بنام دفتر ارتباط مردمی قوه قضاییه. این مرکز کاری را که در شرایط عادی با مشاوره با ده وکیل و رفتن به ده دفتر قضایی نمی‌تونی به انجامش برسانی ، به سرعت انجام میدن.

بازدیدها: 0

حرف‌های خاک برسری

پیام دادم به دختر همسایه‌مون و گفتم: یه مسئله‌ای چند وقته ذهنم را درگیر کرده.

گفت: چیه، بگو اگه بتونم کمک می‌کنم که حلش کنی؟

گفتم: برام جالبه بدونم که آیا شما در زمستان‌های اونجا مثل اینجا در منزل لباس می‌پوشید ؟

دختر همسایه‌مون گفت: اینجا مثل اونجا بی‌حساب کتاب نیست که بشه خونه را اونقدر گرم کرد که بشه در منزل لباس راحت پوشید. ما در ماه‌های سرد انگلیس هرچه لباس گرم داریم می‌پوشیم و یه پتو افغانی هم دور خودمون می‌پیچیم.

در کشور کانادا که خودشون میگن: اینجا مردم همه برده دولت هستن و دولت با مالیات کلانی که از هر چیزی می‌گیره ، رسما برده‌داری می‌کنه، در کانادا ملت ساعت ۴ صبح ماشین لباس‌شویی روشن میکنن که هزینه‌اش کمرشکن نشه.

 اینجا بنزین از آب معدنی ارزانتر است ولی نیاز معلول : سوند آنتی باکترال دونه‌ای ۸۰۰ هزار تومان ، سوند لاتکس آلمانی دونه‌ای ۱۵۰ هزار تومان و سوند ایرانی دونه‌ای ۳۵ هزار تومان است.

 افرادنالایق و ناشایست و ناخلف که می‌ترسن مبادا با اصلاح و واقعی سازی قیمت‌ها ، ملت پاشون را جای پای مردم سوریه بگذارند و در مقابل ظلم و فشار حکام تاب نیارن و با یک نسیم شراره‌های آتش زیر خاکستر انقلاب سرکوب و مصادره شده‌شون ، تبدیل به بشکه باروت بشه و خشم سرخورده‌‌شون به سرعت برق و باد، بشار اسدهای ظالم و فاسد را به پشت هیچستان واصل کنند.

در حدیث از پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد(ص) آمده است که:

 الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم

 به این معنا که حکومت ممکن است که با کفر باقی بماند ولی با ظلم باقی نمی ماند

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 3

بازیابی عملکرد افراد فلج

تحقیقات جدید یک سلول ایمنی شفابخش را نشان می‌دهد که پتانسیل تحریک رشد مجدد رشته‌های عصبی را در موش و انسان دارد. محققان علوم اعصاب نوع خاصی از گلبول‌های سفید خون انسان را کشف کردند که پتانسیل رشد مجدد رشته‌های عصبی را دارد. سلول‌های عصبی در حال مرگ معمولاً جایگزین نمی‌شوند، و رشته‌های عصبی آسیب‌دیده معمولاً دوباره رشد نمی‌کنند، که منجر به ناتوانی‌های عصبی دائمی می‌شود. سلول‌های مغز استخوان را می‌توان به عوامل شفابخش قدرتمند تبدیل کرد. با تحریک این سلول‌ها با مولکول‌های خاص در آزمایشگاه، آنها را به سلول‌های احیاکننده تبدیل می‌شود که می‌توانند به بقا و رشد مجدد سلول‌های عصبی آسیب‌دیده کمک کنند.

تحقیقات جدید نشان می‌دهد که نوعی سلول ایمنی به تازگی کشف شده است که می‌تواند رشته‌های عصبی در سیستم عصبی مرکزی را دوباره رشد دهد، که ممکن است منجر به درمان‌های موثری برای بیماری‌های عصبی صعب‌العلاج و آسیب‌های نخاعی شود. هدف نهایی توسعه درمانی با استفاده از این سلول‌های خاص، برای معکوس کردن آسیب در عصب بینایی، مغز و نخاع و در نتیجه بازیابی عملکردهای عصبی از دست رفته است. آسیب عصبی ناشی از آسیب نخاع، عصب بینایی یا آسیب‌های مغزی و بیماری‌های عصبی دژنراتیو مانند ALS، آلزایمر و مولتیپل اسکلروزیس، مدت‌ها باور بر این بود که دائمی هستند. با این حال، چهار سال پیش، تیم محققان به موفقیتی در موش‌ها دست یافت و امیدی را برای میلیون‌ها نفری که تحت تأثیر این شرایط قرار گرفتند، ایجاد کرد.

مطالعه جدید نشان می‌دهد که سلول‌های خود بیماران احتمالاً می‌توانند برای ارائه درمان‌های ایمن و مؤثر برای این شرایط ویرانگر استفاده شوند. در مطالعه اخیر سلول‌های پیش‌سازنده را از مغز استخوان هشت اهداکننده مختلف انسان تولید کردند. قابل توجه است که سلول‌های هر هشت اهداکننده با موفقیت سلول‌های عصبی انسان را به سمت بازسازی رشته‌های عصبی سوق دادند. این سلول‌ها حتی میزان بقای سلول‌های عصبی تحت استرس را سه برابر کردند. این نشان می‌دهد که آنها می‌توانند به کند کردن یا جلوگیری از پیشرفت بیماری‌های عصبی دژنراتیو، و همچنین معکوس کردن آسیب و بازگرداندن عملکرد کمک کنند.

با موفقیت این آزمایش‌های آزمایشگاهی، تمرکز اکنون بر روی آوردن این درمان‌های سلول درمانی جدید به بیمارانی که به آن‌ها نیاز دارند تغییر می‌کند. ما معتقدیم که این سلول‌ها را می توان از یک بیمار استخراج کرد، تحریک کرد و در آزمایشگاه به تعداد زیادی رشد داد و در محل آسیب یا بیماری دوباره تزریق کرد تا فیبرهای عصبی مغز و نخاع دوباره رشد کند.

گام‌های بعدی توسعه کارآمدترین روش‌های رشد و تحویل این سلول‌ها است تا آزمایش‌های بالینی آغاز شود. درمان‌هایی که بهبودهایی را برای بیماران به ارمغان می‌آورد که زمانی غیرممکن به نظر می‌رسید اکنون در افق هستند. منبع

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 4

سفر خانوادگی

قسمت شد بعد ۱۳ سال ۴ روز بریم بابلسر. از شانس ما شب قبل سفر، راه اصلی و نزدیکتر، جاده هراز را بستند، و مجبور شدیم از طریق آزاد راه تهران شمال بطرف مقصد طی طریق کنیم. این راه تازه تاسیس را ندیده بودم و پیمودنش برام جالب بود.

قدیما که میرفتم شمال ، خیلی انرژی می‌گرفتم و پر از هیجان می‌شدم ، اما این سری اصلا هیچ حال و حوصله نداشتم و اگر خانواده باهام نبود ، همون شب اول برمی‌گشتم منزل.

اونچه که بیش از هر چیز توجه منو جلب کرد عقب نشینی و کم شدن آب دریا بود.

۱۳ سال پیش در ساحل محلی که ما بودیم ، برای جلوگیری از زیان پیشرفت آب ، جلوی دریا  را با دیواره‌ای سنگی با ارتفاع ۵ متر، گرفته بودند و آب دریا تا ارتفاع دومتر روی اون دیواره سنگی را می‌پوشاند. اما این سری شاید حدود ده متر دور تر از دیواره سنگی خشک و ساحل ماسه‌ای نمایان بود.

هوا گرم و مرطوب و نیمه ابری بود.

هیچ مکان گردشگری را نرفتیم ببینیم ، فقط خانواده یک بار رفتند بازار سبزی خریدند و اومدن.

من نه حال داشتم و نه دل و دماغ. احتمالا فقط به بچه‌ها خوش گذشت که هر روز با مادرشون می‌رفتن تو دریا آبتنی می‌کردن و با لباس‌های خیس برمی‌گشتن.

با تشکر از خواهرم که هم راننده بود و هم مهمان او بودبم . و با تشکر از ننه بچه‌ها که با وجود کمر درد زیاد سختی‌های این سفر را تحمل کرد .

 پیوست: با تشکر از خدا که ما را به راهی کشانید که توی زندگی کوتاهمون هر چیزی را تجربه کنیم جز یک زندگی عادی .

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 10