دیروز قبل ظهر، راه افتادم رفتم پنجشنبه بازار محلمون. این روز بازار برای من هم فاله هم تماشا. تقریبا همه اهالی بازار منو به واسطه خریدهام و یا وضعیت خاصم که همیشه با(ویلچربررقی-کلاه آفتابگیرماهیگیری-عینک دودی) هستم، منو میشناسن، و از سر تا ته بازار با خیلیها سلام و علیک میکنم. هفته پیش تو پنجشنبه با فردی آشنا شدم که فامیلیش مثل خودم زندی بود. این هفته رفتم ته بازار پیش زوج سالخوردهای خراسانی و بعد سلام و احوال پرسی گفتم: امروز دیدم بعد چهار پنج سال پیاز زعفرانهایی که ازتون، خریدم و همسرم اونهارو تو باغچه کاشته بود، یک گل دادن. منو همسرم از دیدنش بینهایت شاد شدیم درحد، ذوق مرگ. خانم سالخورده هم ابراز خوشحالی کرد و گفت: انشاالله، اومد کارتون هست.
یک فعل چند منظوره در لهجه شیرین مشهدی:
مو بوروم: من بروم.
مو بوروم: من می بُرم.
مو بوروم: من می بَرَم.
مو بوروم: من برنده می شوم.
مو بوروم: من مو بور هستم.
بازدیدها: 1