سفرنامه

توی تعطیلات نوروز خواهر و برادرم گفتن: پایه هستی بعد نوروز بریم سفر؟ چون شنیده بودم شمال توی اردیبهشت ماه بسیار زیبا‌ست، با کمی گفتگو قرار گذاشتیم ده‌ی اول اردیبهشت بریم شمال. سه هفته قبل از آغاز سفر توالت رفتنم را طوری جلو و عقب کردم که توی کوه و جنگل و لب‌دریا توالت لازم نشم و خوشبختانه تدابیرم کارآمد بود. دوهفته پیش که دوستام مهمونی دعوتم کردن، رفتم یکی از شهرک‌های اطراف برای اصلاح موی سرم، همونجا یه کاپشن احمدی‌نژادی و یه پیراهن خریدم تا توی شمال لخت نمونم. چون باید با ویلچر دستی میرفتم سفر، شب قبل از سفر به داداشم گفتم چسب‌های تکیه‌گاه کمرم به ویلچر را در بازترین حالت قرار بده تا شاید ویلچرم از اون حالت خسته کننده خارج بشه، خوشبختانه این کار باعث شد ویلچرم بسیار راحت‌تر از قبل بشه. پنجشنبه ساعت۹ صبح با سلام و صلوات و توصیه‌های ایمنی مضاعف والدین‌ از منزل بطرف بابلسر حرکت کردیم. باوجود اینکه فصل سفر نبود اما جاده خلوت نبود. ساعت۱۴ به مقصد رسیدیم، اسمش مرکز آموزش کارکنان بانک….است، اما در اصل محل روحیه و رفاه مدیران ارشده. بعد اتراق نهار خوردیم و استراحتی کردیم و رفتیم دریا سلام، هوا بسیار خنک بود، دلیلش بارندگی‌های چند روز قبل بود، خوشبختانه درطول اقامت‌ما هوا هر روز گرمتر شد و حتی یه قطره باران هم نیآمد. دریا بسیار آرام بود و مملو از ماهی‌هایی که برای تخم‌ریزی بطرف ساحل میآمدن و میافتادن توی تور ماهیگیرهای قاچاق که همه‌جا تور کشیده بودن. ما چندبار قلاب انداختیم اما چون روی موج‌شکنی سنگلاخی بودیم هربار قلاب‌مون لای سنگ گیر میکرد و نخ پاره میشد، ما هم عطاشو به لقاش بخشیدیم. چند بار توی شهر چرخیدیم، دخترهای دم بخت و خانم‌های دم گور راحت در سطح شهر دوچرخه‌سواری میکردن. تو شهر خانمی را با سگی نقلی و خانمی را با بینیه تازه عمل شده و خانمی را با لباس غواصی مدل مانتو دیدم. نمیدونم خانم‌های بابلسر خیلی خوش‌تیپ‌تر از مردهاشون هستن یا من مردها را نمیدیدم. شهرداری برای اینکه موتور وارد پارک‌شون نشه جلوی تمام ورودی‌های پارک مانع گذاشته، هرچی داداشم منو با ویلچر در امتداد پارکشون برد راهی برای ورود به پارک نیافتیم. تعداد زیاد عطر فروشی‌های شهر برام جالب بود، از یکی‌شون عطر گرم و تلخ خواستم، دوجور عطر برام آورد که از یکیش بدم نیآمد و کمی ازش خریدم. دوستم گفته بود اونجا ترشی بچه‌هندونه هست اگه دیدی برام بگیر، از یه ترشی‌فروش پرسیدیم ترشی بچه‌هندونه داری؟ گفت: داریم، اسم اینا هندونه‌ی ابوجهله و درمان خوبیه برای مرض قند. من از بابلسر خوشم آمد، اگه رطوبتی نبود برای زندگی ما نخاعی‌ها عالی بود. شب آخر یکی از دوستان وبلاگی با خانواده آمد پیشمون و شام را که خودشون تدارک دیده بودن (پلو با مرغ ترش و مرغ‌وآلو با ماست و دوغ و نوشابه‌ی سیاه) را باهم خوردیم و حرف زدیم و عکس انداختیم. یه کیک اسفنجی خانگی خیلی عالی هم آوردن که خورده نشد و ما اونو آوردیمش تهران و در منزل ترتیبشو دادیم.

پایانه: میگن تازگیها بخش‌هایی از سفرنامه‌ی مارکوپلو که مفقود شده بود پیدا شده، در این بخش آمده: با پدر و عمویم از قزوین میگذشتیم، از هیچکدام‌مان نگذشتند، بگذریم، خدا ازشون نگذره.

عاشق لحظه ها

بازدیدها: 24

شب سال نو

نوروز امسال تلویزیون من و تو پخش یک برنامه جدید را آغاز خواهد کرد. ما از شما دعوت می‌کنیم که در این برنامه شرکت کنید. شما می‌توانید فردی را که به او علاقه‌مند هستید و او را شایسته دریافت یک هدیه متفاوت می‌دانید و از این طریق می‌خواهید میزان علاقه تان را به او نشان بدهید، به ما معرفی کنید. این شخص شاید در حال حاضر دچار یک بیماری است و شما می‌خواهید به او نشان دهید که چقدر او را دوست دارید و نگران حالش هستید. شاید این شخص در شرایطی که شما دچار گرفتاری بودید به کمکتان آمده و شما را یاری داده است و حالا شما با این هدیه قصد دارید از او سپاسگزاری کنید. شاید شخص منتخب شما درشرایط دشواری به سر می‌برد و این هدیه می‌تواند او را بی نهایت خوشحال کند. این شخص شاید کسی باشد که بیشتر زندگی و اوقات خود را صرف کمک به همنوعانش می‌کند و شما می‌خواهید با این هدیه نشان دهید که دیگران هم به فکر او هستند. این هدیه می‌تواند دیدار شخص مورد انتخاب شما با یکی از شخصیتهای معروف و مورد تحسین او باشد. می‌تواند ملاقات با یکی از اعضای خانواده و یا دوستی باشد که سالها یکدیگر را ندیده اند. این هدیه شاید مسافرت به نقطه یا کشوری باشد که همیشه برای شخص مورد شما رویا بوده است، جایی مانند آبشار نیاگارا یا دیسنی لند و یا هر کجای دیگر. و یا شاید آرزویی دیگر… شما شخص شایسته دریافت این هدیه ویژه را برای نوروز امسال به ما معرفی کنید تا ما با تمام تلاشمان برای خوشحال کردن او وارد عمل شویم. برای شرکت در این برنامه لطفاً به ما ایمیل بزنید arezooha@manototv.com

این هم ایمیلی که من برای این شبکه‌ی صهیونیستی فرستادم

سلام، ممنون برای این ایده‌ی جالب، من برای عیدی به دوستانم که بیشترشون آسیب نخاعی دیدن یه برنامه‌ی تپل هدیه میدم از پیشرفت درمان ضایعات نخاعی در بریتانیا و زندگی این افراد و امکانات خونه و زندگیشون و امکانات شهری و رفاه اجتماعی که دولت براشون به وجود آورده. این برنامه از چند نظر برای من و دوستام مفیده:۱- امیدمون را زیاد و واقعی میکنه.۲- دیدن منزل یک معلول بهمون ایده میده که بتونیم از امکانات اون شخص در جهت بهتر زیستن خودمون استفاده کنیم. ۳- حتما مسئولان را بیشتر به فکر خواهد انداخت.

پسآمد: در بیشتر کشورهایی که تاریخ‌شون میلادیه، شب سال نو بوقلمون میخورن، در خیلی از این کشورها به بوقلمون میگن: ترکی، نکته‌ی جالب اینه که در ترکیه به بوقلمون میگن: هندی. حالا بنظر شما هندی‌ها به بوقلمون چی بگن خوبه؟ ۱-چینی ۲-مصری ۳-روسی ۴-هرسه

بازدیدها: 30

جایی برای بودن

از اول سال گذشته وسیله‌ای شبیه آسانسور دارم، با این وسیله عصرها راحت میرفتم توی حیاط و چند ساعتی میشستم. کلا بچه‌ی دردری‌ای هستم و زمانی هم که رو پا بودم اصلا تو خونه بند نبودم، قدیم‌ها تنهایی و بدون وسیله جاهایی میرفتم که دوستانم حالش را نداشتن گروهی و با وسیله‌ی شخصی برن. امسال تو حیاط نشستن راضیم نمیکرد این شد که به فکر بیرون‌روی افتادم، برای این کار چند مشکل داشتم: چون خودم به تنهایی نمیتونم ویلچرم را تو کوچه حرکت بدم از همون اول گزینه‌ی تردد را حذف کردم و تنها گزینه‌ی نشستن جلوی درب منزل باقی مانده، برای این هم یه مشکل تو ذهنم داشتم و نمیدونستم چطور میشه با ویلچر روی سطح شیب‌دار جلوی درب منزل‌مان توقف کنم. خلاصه کلی سلول خاکستری سوزاندم تا به این نتیجه‌ی مطلوب رسیدم که بجای جلوی درب نشستن یک متر دورتر و زیر درخت کنار درب بشینم، یه بار امتحان کردم و دیدم اینطوری خیلی هم باحال‌تره، چون درخت پشتم بهم امنیت میده، آفتاب پشت سرمه، راه ورود به منزل را نمی‌گیرم و…. خوشبختانه همسایه‌هامون همه خونگرم و مردم دارن و هرکی منو میبینه با من که کلی ته شناس هستم: وقتی کسی تو محلی معروف میشه میگن سرشناسه، اما از اونجا که من به دلیل ویلچرم معروف هستم اصطلاح ته شناس بیشتر بهم میاد  سلام و علیک میکنه و این کلی بهم انرژی میده این را هم باید بگم که بعضی از مردهای محل ما  بی‌نهایت مهربان هستند چون همیشه چندبار میان از کنارم رد میشن و هر دفعه میان و من را یه دل سیر بوس میکنن و حتما اونها هم حسابی انرژی میگیرن. تو پرانتز میگم: اینجا محله‌ی قزوینی‌های مقیم مرکزه.

پسآمد: بعضی وقت‌ها که بیرون هستم نسیم بهاری شوخیش میگیره و یواشکی از پشت بهم نزدیک میشه و دست‌های ظریف و لطیفش را میبره دور گوش و گردنم و روی دست‌هام و حسابی نوازشم میکنه، دمش گرم این کارش خیلی حال میده. نمیدونم با چه واژه‌هایی میشه درنده خویی‌های رژیم اسراییل را بیان کرد، کشتن و
زخمی کردن ده‌ها انسانی که برای کمک به هم‌نوع‌های خودشون رفته بودن فقط میتونه کار کثیف ترین پدیده‌ی بشری باشه.


 لینک دوستان من

بازدیدها: 55

این روزها

من عاشق بهار هستم، بهار برام فریبا و بهشتیه خدا را شکر باران، زیبایی بهار را مضاعف کرده. یه نموره سرما خوردم، این هم نوبرانه امسال منه فقیر و بیچاره‌ است. چند روز پیش رفتم پارک سرکوچه‌مون‌ که مثل همیشه شلوغ و پر انرژی بود بر عکس همیشه زود حوصله‌ام سر رفت و برگشتم خونه. تازگی‌ها دوتا از شبکه‌های ماهواره‌ای فروش کالا بین تبلیغ‌هاشون برنامه‌ای پخش میکنن بنام فود سفری که داخل کشور دوبله شده برنامه‌اش عالیه، هر دفعه به غذای یه کشور پرداخته میشه. منکه از تماشای برنامه‌های آموزش آشپزی خسته و سیر نمیشم. خیلی دوست دارم روزی برای خانواده‌ی خودم آشپزی کنم، البته زمانی که روی پاهای خودم ایستاده باشم. همه‌جور غذا را دوست دارم و در گزینش غذا اصلا سخت‌گیر نیستم، حدود ۲۰سال پیش جایی کباب کوبیده‌ای خوردم که مزه‌اش هنوز یادمه و اون مزه برام شده الگوی سنجش مزه‌ی کباب، من میگم مزه‌ی کباب باید اونقدر پر و غلیظ باشه که نتونی کباب را تا ته بخوری، یعنی اینکه کباب باید آدم را سیر کنه و دل را بزنه. یه کباب دیگه هم هست که مزه و بوش محشره و اون بادمجانه. سریال آشپزباشی را دوست دارم، نه بخاطر آشپزی، بلکه بخاطر هنرپیشه‌های دوست داشتنی.

پاورقی: این روزها از شبکه‌ی یک سیما برنامه‌ای با حضور تعدادی از دوستان معلول پخش میشه که می‌پردازه به مشکلات تردد معلولان و نامناسب بودن امکانات عمومی برای معلولان. ممنون از عمو عزت و سیما. ایشالله روزی همه‌ی مشکلات رفع بشه.

بیماریهای ناحیه مقعد

نرخ تعرفه‌ها و هزینه‌ی تماس تلفنی با داخل و خارج از کشور

熟悉脊髓残疾

एक रीढ़ की हड्डी के साथ परिचित विकलांग

精通脊髄障害

بازدیدها: 941

اسپیشیال ‌ونوید در BBC

ساعت چهار صبح روز چهارشنبه کاملا بیدار و هوشیار بودم، دلیلش سرماخوردگی بود. مثل همیشه رادیو گوش میکردم، ساعت۶ موج را انداختم روی BBCیه‌جای برنامه مجری گفت امشب در تلویزیون در مورد معلول‌ها گفتگو میکنیم: با ما تماس بگیرید. ساعت٩ صبح که ایمیل‌هام را گرفتم ایمیل زیر توش بود: با سلام، از برنامه نوبت شما تلویزیون BBCفارسی باهاتون تماس می گیرم.
من وبلاگ شما رو خواندم وبه نظرم دیدگاهتون در مطلبی که در قسمت : ”
راه ویلچر من” نوشته بودید بسیار جالب بود. برنامه نوبت شما فردا، بیست و پنج آذرماه- به موضوع امکاناتی که معلولان به آن احتیاج دارند، اختصاص داره….. من وبلاگ شما رو در برنامه نشان خواهم داد و می‌خواستم ببینم که شما دوست دارید در برنامه شرکت کنید؟ با تشکر این هم جوابی که به ایمیل بالا دادم:
سلام، ممنون از لطف شما، شما آزاد هستید هرطور که دوست دارید از مطالب وبلاگم استفاده کنید من اون را برای همین مینویسم، با دو شرط حاضر به شرکت در برنامه هستم ١- در اون زمان در دسترس باشم و بتونم با تلفن حرف بزنم (کلاس نذاشتم براتون، این را به اون دلیل میگم که دارو خوردم گلاب به روتون برم دستشویی و زمانش همان حدود هاست).٢- جواب من به پرسش مجری این باشه که مینویسم: قبل از هرچیز میخواهم از زنده یاد نوید مجاهد به نیکی یاد کنم که سال ٨٢ در سن ١٧سالگی با هزینه‌ی شخصی بنیان گذار وبلاگ‌های اسپیشیال شد، نوید مجاهد نوجوانی که بیماری ژنتیکی دوشن چند ماه پیش از ما گرفتش متخصص برنامه نویسی بود، او همه چیز را در منزل فرا گرفته بود و در کارش کم نظیر بود. او تعدادی از افراد معلول را گرد هم آورد تا از مشکلات و خواست‌ها و تجربه هاشون در مقابله با انواع مشکلات بگن تا کمکی باشه برای هم‌نوع‌ها و درسی باشه برای افراد سالم تا از داشته هاشون لذت ببرند. من طرحی دارم که  اگر اجرایی بشه بهزیستی میتونه به هر معلول یه کامپیوتر بده تا ماهیگیری را به معلولها یاد داده باشه، طرح اینه: با پیشرفت علم سخت افزار، روز به روز کامپیوترهای قویتر و ارزانتری به بازار میاد و خیلی‌ها (مثل خودم) کامپیوتر قدیمیشون را توی انبار گذاشتن و دارن از یک کامپیوتر نو و قوی استفاده میکنند، چند وقته شهرداری اسباب منزل کارکرده را جمع و بهسازی میکنه و به نیازمندها میده، بهزیستی میتونه فراخوانی بده که مردم کامپیوترهای قدیمیشون را به شهرداری بدن و شهرداری اونها را به بهزیستی بده و بهزیستی بعد بهسازی کامپیوترهای قدیمی، اونها را به دست معلول‌ها برساند. بهزیستی با شرکت تلفن همراه ایرانسل وارد مذاکره بشه تا به معلول ها اینترنت بیسم رایگان تعلق بگیره، تا دوستان بتونن از طریق اینترنت آموزش ببینند. از اونجا که دوستان معلول فکرشون خیلی درگیر روزمرگیهای عمومی جامعه نیست، فکرشون را خوب میتونن روی موضوعی خاص متمرکز کنند، اگر این طرح اجرایی بشه حتما شاهد نوید های زیادی خواهیم بود. با آرزوی سلامتی برای شما، شاد باشید. القصه، چند دقیقه قبل از شروع شدن برنامه باهام تماس گرفتن و گذاشتنم پشت خط، مجری برنامه خانم پونه ازم پرسید: وضعیت شما چطوره؟ بنظر شما امکانات شما چطوره؟ چه کمک‌هایی به شما میشه؟ چه کمکی‌هایی برای رفت و آمد به شما داده میشه؟ مشکلات شما در تهران چیه؟ در اون زمان انگار مغز و زبانم یخ زده بود و هیچ کدوم مطابق معمول کار نمیکردن، اصلا از حرف‌هایی که زدم راضی نیستم، حرف‌هایی را که باید میزدم را در مطلب بعدی بخوانید

ته‌بندی: فیلم معرفی وب‌سایت اسپیشیال در تلویزیون BBCرا در دوجا گذاشتم (فرمتش مناسب گوشی موبایله ۳gp)،ببینید از کجا میتونید ببینیدش حجمش٨۰۰ کیلوبایته.




 navid va special20.ir dar bbc
Play



این هم همون فیلم یه جای دیگه



این هم همون فیلم با حجم کمتر

بازدیدها: 21

موفقیت محققان

موفقیت محققان سلول‌های بنیادی ایران در راستای بهبود حرکتی بیماران ضایعه نخاعی نتایج یک پژوهش که به همت محققان علوم تشریح دانشگاه تربیت مدرس صورت گرفت نشان داد که پیوند داخل نخاعی سلول‌های «شبه الیگودندروسایت» به موش همانند پیوند داخل نخاعی یا داخل وریدی سلول های بنیادی مغز استخوان، موجب بهبودی حرکتی در ضایعه نخاعیcontusion (ضایعه طناب نخاعی) می‌شود. به گزارش سرویس پایان نامه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، دکتر غلامرضا کاکا که این طرح تحقیقاتی در قالب رساله دکتری تخصصی وی در رشته علوم تشریح انجام و ارائه شده است در خصوص هدف این پروژه گفت: از آنجا که تخریب میلین یکی از پیامدهای ضایعات طناب نخاعی است، ترمیم میلین می‌تواند یکی از اهداف استراتژی‌های درمانی مدرن باشد. در مطالعه صورت گرفته سلول‌های استرومایی مغز استخوان (BMSCs) پس از تمایز به سلولهای «شبه الیگودندروسایت» (OLCs) به موش‌های صحرایی مبتلا به ضایعه طناب نخاعی contusionپیوند زده شد و نقش آنها در میلین سازی و بهبودی حرکتی مورد بررسی قرار گرفت. دانش آموخته دانشگاه تربیت مدرس در ادامه در تشریح مراحل پژوهش خود افزود: تحت شرایط استریل سلول‌های بنیادی از استخوان ران موشهای صحرایی بالغ استخراج شد. پس از تعیین مناسبترین ترکیب مولکول‌های القا کننده تمایز BMSCs به سلولهای OLCs این سلولها برای مطالعات in vivo و پیوند اتولوگ انتخاب گردید. در مرحله in vivo تعداد ۷۴ سر موش به هشت گروه تقسیم شدند. گروه اول فقط تحت عمل جراحی لامینکتومی در سطح مهرهT13 قرار گرفت در حالی که در بقیه گروه‌ها پس از لامینکتومی با رها کردن کردن میله۱۰ گرمی از ارتفاع ۵/۲سانتیمتری بر روی نخاع contusion SCI ایجاد شد. در گروه دوم یا شاهد پس از contusion هیچ درمانی صورت نگرفت. در بقیه گروه ها هفت روز پس ازSCIتزریق صورت گرفت. در همه گروه ها یک روز قبل از SCI تا ۱۲ هفته بعد بطور متوالی بهبودی حرکتی حیوان بوسیله تست BBB مورد بررسی قرار گرفت. کاکا در خصوص یافته های این طرح تحقیقاتی گفت: بهبودی حرکتی در مرحله in vivo نشان دهنده بهبودی تدریجی و خودبه خودی در گروههای کنترل بود. گروه‌های تجربی سلول درمانی بهبودی حرکتی معنی داری را نسبت به گروههای کنترل داشت. این بهبودی در هفته های دوم تا چهارم مشخصتر بود. در گروه‌هایی که سلول‌های پیوندی OLCs را دریافت کرده بودند، در مقایسه با دیگر گروه‌های تجربی میزان بهبودی حرکتی به شکل غیر معنی‌داری بیشتر بود. وی تصریح کرد: بر اساس بیان ژن MBP میانگین درصد سلول‌های پیوندی که به سلول‌های میلین ساز تمایز یافتند نیز در این گروهها نسبت به گروههای دیگر در موارد متعددی به طور معنی داری بیشتر بود. پیوند داخل نخاعی این سلول‌های شبه الیگودندروسایت نیز همانند پیوند داخل نخاعی یا داخل وریدی سلولهای BMSCs موجب بهبودی حرکتی در ضایعه نخاعی contusion می‌شود.
ته‌بندی:
باز هم بحث شیرین مناسب سازی و پله و معلول و ویلچر: دوست وبلاگیمون روی پله‌های بیمارستان خورده زمین، ببینید در موردش چی گفته دنیا بخواهد تو نخواهی…

 یک معلول با ویلچر از پله برقی مترو پرت شد

بازدیدها: 51

عبور و مرور معلولین

چند ساله رسانه‌ها و … به بحث بظاهر شیرین مناسب‌سازی مکان‌های عمومی جهت تسهیل عبور و مرور معلولین می‌پردازن. گرچه ما معلول‌ها همواره محروم بودیم از مترو و سایر وسایل نقلیه‌ی عمومی و سینما و…. استفاده کنیم، اما دلمان خوش بود حداقل می‌توانیم از پارک‌ها استفاده کنیم. اخیرا موانعی جلوی ورودی پارک‌ها نصب شده که همه حتی موتور سوارها می‌توانند از آن عبور کنند جز معلول‌های ویلچری. نمیدانم آیا طراحان این موانع می‌توانند احساس افراد معلول را وقتی به این موانع میرسند و نمی‌توانند از آن عبور کنند را درک کنند!؟ آیا بهتر نبود طراحان خنگول این موانع حداقل برای امتحان هم که شده چند دقیقه روی ویلچر می‌نشستند و عبور از این موانع را عملا آزمایش میکردند. عرض من  این است: ما از خیر مناسب سازی گذشتیم، لااقل جاهایی را که برای افراد معلول مناسب است را با ابتکارهای خردمندانه‌ی خود نامناسب نسازید. متن بالا اعتراض نامه اصلان خان است که کمی ادیت شده

پاپوش: داشتم به منشورمیگن رشتی‌ها به آفتابه میگن منشوراخلاقی لیگ فوتبال فکر میکردم که یاد بداخلاقی‌های بعد انتخابات افتادم و به این نتیجه‌ی اخلاقی رسیدم: وقتی گروهبان قندلی جلوی دوربین تلویزیون به علی دستور ضرب و شتم خبرنگار بدبختو میده؟! از دیگران چه توقعی میشه داشت!؟


آقای دکتر میگه فکرهایی برای دوستان معلول داره پس به وبلاگش سربزنید


وب سایت هایی برای آپلود انواع فایل های:(JPG| BMP | SWF )


وب سایت هایی برای آپلود انواع فایل های:(RAR| ZIP | EXE)

 لینکدونی وبلاگ من

 

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد ، نه در آنچه بدان می نگری

بازدیدها: 26

راه ویلچر من

تئوری دایی جان ناپلئون میگه: همه چیز زیر سر انگلیس‌هاست، من هم به نوعی این تئوری را قبول دارم، گویا یکی از رئیس جمهورهای آمریکا بوده که روزی جایی گفته بوده: در این فکر باشیم که ما برای‌ کشورمان چه کردیم؟ نه اینکه کشور برای ما چه کرده. غربی‌ها این فرهنگ را بین خودشون رواج میدن نوبت ما که میشه تو بوق میکنن: آی ملت ایران، دولت برای شما چه کرده؟ پول نفت‌تونو بردن و خوردن، و ….. ما ملت ایران هم آخر همه‌ی بی‌جنبه‌ها هستیم و زود جوگیر میشیم (ایرانی با یه غوره سردیش میکنه و با یه مویز گرمیش، ما درهمه کار یا اول هستیم یا آخر، ما میانه‌ای با میانه نداریم) و با خودمون میگیم: قیصر کجایی که پول نفت‌مونو خوردن، پس اولین اتوبوسی را که سوار میشیم با چنگ و دندان هم که شده صندلی‌شو پاره میکنیم تا سهم پول نفت‌‌‌‌‌‌‌‌مونو گرفته باشیم. مجری تلویزیون فارسی آمریکا در برنامه‌ای که لایو بود از من پرسید: دولت برای تردد معلولان در کوچه و خیابان چه کرده؟ گفتم: موانع را دولت سر راه ویلچر من نمیگذاره، دولت چه کار میتونه بکنه وقتی خود ما ملت به خودمون این اجازه را میدیم در خونمون انواع سرعت گیر بکاریم، برای عبور فاضل آب حیاط منزلمون آسفالت جلوی منزل را مثل جوب بکنیم، چهارشنبه‌سوری روی آسفالت لاستیک آتیش بزنیم و پدر آسفالت را دربیاریم و..و…و….. .

پسینه: در اروپا و آمریکا سر سال همه باید مالیات بدن کلآاان، برای همین همه میدانند اگه چمن پارک را له کنند مستقیم پولش از جیب خودشون کسر میشه. در آمریکا اگر کسی مالیات نده از حقوق اجتماعی محروم میشه و حتی مهاجرها را اخراج میکنند. اما اینجا چی؟ مالیات نمیدیم هیچ! طلب پول نفت هم داریم. ایرانی‌های آمریکا میگن اینجا مملکت هردم‌بیل است. یعنی دم به دم برات بیل=صورت حساب میاد.

بازدیدها: 712

گواهینامه‌ی معلولی

از بهزیستی زنگ زدن و گفتن: تو که برای خرید خودروی معلولان ثبت نام کردی آیا ازدواج کردی؟ گفتم ازدواج نکردم، اما میخوام ازدواج کنم ولی دست من کوتاه و یار در کوزه و ما تشنه لبانیم. طرف گفت گواهینامه‌ی رانندگی داری؟ گفتم دارم، اما سال ۶۹ وقتی سالم بودم گرفتمش. طرف گفت: برو گواهینامه‌ی ویژه بگیر ایشالله سری دوم در اولویت دریافت اتول خواهی بود. زنگ زدم به راهنمایی رانندگی و پرسیدم برای دریافت گواهینامه باید چه کار کنم. طرف گفت: روزهای زوج با داشتن اصل و گپی کارت ملی و شناسنامه و گواهینامه و ۳عکس ساعت ۱۰ونیم اینجا باش. مدارک را جور کردم و زحمتم را انداختم سر دوش داداش عزیزم و با هم رفتیم شهرک آزمایش جهت دریافت گواهینامه. اونجا هم پله بود هم سطح شیب دار. بعضی از این رمپ‌ها را فقط برای نمایش درست کرده بودن چون واقعا شیبشان برای عبور ویلچر تند بود. اونجایی که برای معلولان پرونده سازی میکردن سربازی بود که کارش فقط انجام کارهای اداری و راهنمایی معلولان بود. معلولان را سه افسر پلیس نگاه میکنن تا تشخیص بدن طرف توانایی رانندگی با چه نوع اتومبیلی را داره. اگه معلول دستاش سالم باشه میفرستنش آموزشگاه ویژه‌ی معلولان تا بعد آموزش بره برای امتحان شهر و …. . سه افسر مربوطه دفتر قوانین را بالا و پایین کردن و به من گفتن چون انگشت‌های دست راستت گیرایی نداره باید بری قسمت مهندسی که دستور بده بری برای کمیسیون پزشکی که اونا معاینه فنی مهندسی پزشکیت کنن، اگه تشخیص دادن که توانایی رانندگی کردن را داری بعد میای اینجا برای الباقی ماجرا…. .

پاپوش: نتیجهِ‌ی اخلاقی: وقت داداشم حرام شد و من طبق معمول شرمندش شدم. فعلا از گواهی‌نامه گرفتن منصرف شدم. حال من گرفته نشد چون حال کشک نیست که بشه گرفتش. اصلا گور پدر رانندگی و اتول و ….. 

زندگی آسان است آن را مشکل نکنیم

بازدیدها: 75

زشت و زیبا

سریال بزنگاه شبکه۳ سیما خیلی صدا کرده، نویسنده و کارگردان دقیقا دست گذاشتن روی اون چیزهایی که پرداختن به اونها در تلویزیون ممنوعه. ما ایرانیِ‌ها خودمان را در انجام هر کاری آزاد و محق می‌دانیم اما دیگران را از پرداختن به همون کارها منع می‌کنیم و می‌گیم این کارو نکنی‌هآاا؟! کارها و حرف‌های سریال بزنگاه کاملا ساده و روزمره هستد که برای همه پیش میاد، جالبه که همه به این سریال می‌خندیم اما بالاخره خودمان را در آینه‌ی تلویزیون تاب نمیآریم و می‌گیم عطاران فلان و بهمان کرده؟! دست تولید کننده‌های این سریال گرم که نشان دادن سطح شیب داری که برای اشخاص ویلچری جلوی بیمارستان ساخته شده چقدر مسخره و خنده داره!! جالب اینه که روی رمپ درب شمالی بیمارستان بقیهالله میشه مسابقه‌ی موتور کراس برگزار کرد

پسوند: انباری مرورگر اینترنت در ویندوزXPدر آدرس زیر است، اون را به آدرس‌بار برنامه‌ی مرورگر عکس مثل ACDseeانتقال بدین و تمام عکس‌هایی را که در اینترنت دیدید را در ۴ پوشه ببینید:

C:Documents and SettingsAdministratorLocal SettingsTemporary Internet FilesContent.IE5

 

بازدیدها: 26