گرمای زندگی

دو هفته قبل در مطلبی تحت عنوان گرما در سرما  ، در مورد علت  سرد بودن تشکم و اینکه این مشکل را تا حدی با پلاستیک حباب دار رفع کردم ، توضیح دادم.

متاسفانه پلاستیک حباب دار لیز و سُر است و با بالا و پایین شدن پشتی تخت ، تشکم به سمت پایین ،لیز می‌خورد. امروز به ذهنم رسید که بجای پلاستیک حباب دار ، از موکت استفاده کنم. پس به همسرم ایده را گفتم و ایشان هم در زمانی که من حمام بودم ایده را عملی کردند.

با تشکر فراوان از همسر عزیزم که با روی باز همه فرمایشات من را می‌پذیره و بدون خم به ابرو آوردن انجامشون میده  .

خدا را شکر که برای جبران تمام ضعف‌های فراوان من  ، همسری مهربان و صبور و قدرتمند و فداکار به من بخشیده.

در تلوبیون :

بدون تعارف با رمضانعلی کاوسی، یکی از قهرمانان عملیات محرم ۱۳۶۱

در آپارات :

‪‪‪بدون تعارف با قهرمانی که جوانی‌اش را فدای وطن کرد

بازدیدها: 0

اهداء اعضای بدن

هفته پیش در برنامه‌ی خوبِ ۱۰۰۱  در مورد اهداء اعضای بدن بعد مرگ مغزی بحث شد.

من از ۱۶ سالگی تا قبل ۲۲ سالگیم که ضایعه نخاعی شدم ، تقریبا سالی ۲ بار خون میدادم ، و از این کار بسیار لذت می‌بردم. اگر اون موقع ازم می‌پرسیدن ، آیا تمایل به دریافت کارت اهدا اعضای بدن بعد مرگ مغزی دارم، تا بعد مرگ مغزی شدنم اعضای بدنم به افراد نیازمند اهدا بشه؟؟، حتما و فوری قبول می‌کردم.

الآن بعد از ۳۲ سال زندگی با فلاکتی بنام، ضایعه نخاعی ، اصلا و ابدا دوست ندارم بعد مرگ مغزی شدنم ، کوچکترین بخشی از وجودم در دنیا باقی بماند. خدا را چه دیدی ، شاید بخت نا مراد من، گریبانگیر فرد دریافت کننده‌ی آن عضو من شد و آن فرد هم ضایعه نخاعی شد .. آیا چنین اتفاقی غیر ممکنه!؟ و آیا روآست حتی یک عضو بدن انسان ۲ بار زیستن با ضایعه نخاعی را تجربه کند؟

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضوها هم ، بدرد آورد روزگار

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 0

حرف دل ما نخاعی‌ها

اگر با دقت متن ترانه‌ی ، گریز ، از آقای صدا ، ابراهیم حامدی ، ابی ، توجه کنید ، به این نتیجه می‌رسید که ، ترانه سرا حرف دل ما نخاعی‌ها را زده و احتمالا خودش یک بار زندگی با درد نخاعی بودن را تجربه کرده  بوده که داره اینطور از  سلامتی و جوانی از  دست  رفته میگه.

یکم با دقت به شعر توجه کنید ،  دانلود ترانه‌ی گریز

متن ترانه‌ی گریز :

به تو از تو می نویسم
به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت
سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت
بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز
برگ و باغم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده روییدن آورد

به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسمت چو رسیدم
قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم
از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست

در گریز ناگزیرم
گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم
پشت سر پل های پیوند

در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم
برتر از ما عشق ما بود

ای تو یارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم
از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست

به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست

به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 4

این نیز بگذرد

یه فیلم دیدم بنام یک شهر تنهایی. فکر کنم از اون فیلم‌ها بود که صاحب آموزشگاه هنرپیشگی با دریافت پول برای هنرجوهاش ساخته.

تنها قسمت بدرد بخور فیلم اسم فیلم بود که من را یاد تنهایی ما نخاعی‌ها انداخت. یک دنیا تنهایی و یک عمر تنهایی.

ما اسیرانی هستیم در زندانی به بزرگی دنیا و کوچکی و تنگی و سنگینی بدن ، ما اسیرانی هستیم که جنگ ما بعد اسارت تازه شروع شد.

اما آنان که باید اسیر فرسودگی و سستی کهولت ۹۰ سالگی باشند با در دست داشتن قدرت و ثروت از سال‌ها پیش دانش سلول‌های بنیادی را به خدمت گرفتند تا نوش‌داروی همه دردهایشان باشد.

ته‌بندی: امروز جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳ است و من سه شنبه ۲۹ تیر ۱۳۷۲ گرفتار این درد بی‌درمان شدم. ۳۱ سال با این درد و بلای نکبت به سرعت چشم برهم زدنی گذشته.

راستی، حرف فیلم شد، به همه دوستان نخاعی توصیه اکید می‌کنم فیلم ایرانی هوک را ببینند.

ایام حیات با می و یار خوش است

با سیخ کباب و منقل و تار خوش است

این نقد حیات را فقط سر خوش باش

آن جنت نسیه را که دیده است که خوش است

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 4

شیر اندر بادیه

ضایعه نخاعی بودن خیلی بد نیست اگر در دانمارک و سوئد و آلمان و عربستان و امارات و عمان و … زندگی کنی.

اینکه ضایعه نخاعی باشی و جایی زندگی کنی که محرمان نظام و حکومت بیان توی تلویزیون و همدیگر و گذشته نظام و حکومت را دزد و خیانتکار و نادان و خائن و یغماگر و …. خطاب کنند زجر آور است.

آنچه گفتند و شنیدیم یکی از هزاران بوده که از اصرار مگو نبوده و اجازه بازگو شدنش را داشتند برای نوازش گوش‌های مخملین مخاطبین همیشه در صحنه.

 سینه ایشان مانند صندوق امانات بانک ملی شعبه دانشگاه تهران ، مملو از اسرار مگو از انواع جرائم مختلف یکدیگر است تا اگر قرار بر افتادن پرده باشد نه تو باشی و نه من ، و صد البته که تا این خان گسترده‌ی‌ مملو از نعمات لایزال این کشور هست ، تا تزویر و ریا و باج هست ، تا یکی به میخ و یکی به نعل زدن چین و ارباب پوتین هست ، چرا پرده بر افتد.

پاپوش: به کدامین خطا و گناه باید عمر کوتاه‌ در طوفان بی‌لیاقتی و بی‌تدبیری افراد نادان خرافه فروش (۲۰۶ بجای لندکروز فروش) تباه شود.

ما لُعْبَتِکانیم و فلک لُعبَت‌باز،

از روی حقیقتی نه از روی مَجاز؛

یک‌چند درین بساط بازی کردیم،

رفتیم به صندوقِ عدم یک‌یک باز

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 6

سلام فرمانده

سلام فرمانده، اگر از احوالات ما بخواهی، حال و روز ما خوب نیست، حال و روز ما خیلی بد است، افتضاح است. همه عصبی و پرخاشگر هستیم.

فرمانده. کجایی که ببینی که ۴۰ سال است بنام اسلام ناب محمدی و انتظار فرج، در تحریم و بحران و فقر و فساد و فحشا و تورم روزانه، غرقمان نموده‌اند.

فرمانده، بیا و ببین سید علی ده نودی‌ها را فراخوانده تا در سیمای جمهوری اسلامی شاهد حکم رشد، لات‌ها و چاقوکش‌ها و قمه‌کشی و قتل و جنایت و قاچاق باشند. فرمانده، ۴۰ سال است که در سیمای جمهوری اسلامی جز خشونت و دزدی و جنایت نشر نمی‌شود.

فرمانده، هفت تیرکشی مداح بس نبود! بود قتل همسر توسط نجفی بس نبود! چرخاندن سربریده زن جوان در شهر بس نبود؟ انداختن نوزاد در سطل زباله چیز کمی است؟ اینهمه خفتگیری و گوشی قاپی انواع آفتاب دزدی کافی نیست؟

فرمانده، بزرگترین جادوگران تاریخ بشریت در این نظام گردهم آمدند تا غیب شدن دکل نفتی و کشتی نفت کش و پول نفت و گاز و پتروشیمی و خالی شدن صندوق امانات بانک ملی و اختلاس های فوق کلان از بانک‌های صادرات(رفیق‌دوست) ملی(خاوری) و صدها مورد دیگر را رقم بزنند.

فرمانده، دیدی چگونه متروپل را روی سر ملت ایران ویران کردند.

فرمانده اینجا آنان که خود را از یاران تو و هم لباس جدات می‌دانند، در بورس و در موسسات مالی اعتباری که بنام پدرانت ثبت کردند شیک و مجلسی اموال مردم را به تاراج ‌بردند.

فرمانده، خبر دار باش که در این کشور هیچ چیز مهم نیست جز غارت و چپاول ثروت ملی و مال اندوزی و خوشگذرانی و عیاشی و خرید سیسمونی از استانبول و دبی و لندن ….

فرمانده به سیدعلی بگو که مردم شریف و دردمند و زجر کشیده ایران، او را ریشه و منشاء همه فسادها می‌دانند، مردم اعتقاد دارند سید علی با نقش اساسی که در راس قدرت و در کلیه‌ی امور دارد اگر از فساد زیر دستان خبر دارد و آنها را نادیده می‌گیرد مسئول است و اگر از فساد زیر دستان بی‌خبر است بازهم مسئول است.

فرمانده، بدان و آگاه باش در این کشور هرچه می‌کنند، بنام تو می‌کنند.

فرمانده، حرف دل همه مردم ایران بیش از ۴۰ سال گله و شکایت و درد ناتمام است، هرکس می‌تواند اونقدر برایت بگوید که بخواهی رستاخیزی بپا کنی، اما می‌ترسم اگر انقلاب کنی بجرم نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و محاربه با خدا بازداشت و محاکمه ‌شوی.

فرمانده، می‌دانم که با درد دل‌های مردم کامت را تلخ نمودم حتی بیشتر از واقعه‌ی کربلا. العفو العفو العفو

بازدیدها: 52

حکایات و روایات هزاره

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فرآوان به پشت بام برد. بعداز مدتی خواست آن را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی‌آمد. ملا نمی‌دانست الاغ بالا می‌رود ولی پایین نمی‌آید. پس از مدتی تلاش ملا خسته شد و پایین آمد ولی الاغ روی پشت بام به شدت جفتک می‌انداخت و بالا و پایین می‌پرید، تا اینکه سقف فرو ریخت و الاغ جان باخت. ملا که به فکر فرو رفته بود، باخود گفت: لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب می‌کند و هم خود راهلاک می‌کند.

داستان بالا خیلی شبیه سرگذشت ملت …. ایران است.

متاسفانه انسان‌هایی بدکردار با تکیه بر جهل و خرافه پراکنی، مسند امور را غصب کردند و به هر پست مدیریتی که منتقل می‌شوند برای دستیابی به مطامع‌شان، کشور و ملت را به هر منجلاب و فلاکتی می‌کشند.

 قانون گذاران زحمت کشیدن قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت وضع کردن. قانون گذاران شیرین عقل، جوانی که شغل ندارد و در تامین مخارج روزانه خودش مانده مگر مثل شما شیرین عقل است که بخواد هزینه‌های چند نفر بنام زن و فرزند را هم متقبل شود.

حالا گیریم یه چند تا مجنون هم پیدا شدن و ازدواج کردن. با این اخبار که ملت می‌بینند و می‌شنوند همه به مقام شامخ جمود و بی‌حسی و بی‌احساسی و عدم تحریک پذیری دست یافتن. امام جمعه مشهد در بیاناتی نغز فرمودند: متاسفانه زن و همسر در خانه همدیگر را با اسم کوچک صدا می‌زنند. سیمای جمهوری اسلامی هم در این زمینه تونسته این باور را جا بندازه که همسران در خانه هم باید کاملا از هم رو بگیرند و هرگز نباید یکدیگر را لمس کنند، فرزند هم از راه گرده افشانی و یا نوشیدن آب از لیوان مشترک و یا تنفس در فضای بسته به وجود می‌آید، هم بستری و هم آغوشی و کارهای خاکبرسری هم از اعمال بعد وفات با حوری‌های جهنم است، نگفتم حوری‌های بهشت، زیرا اینگونه که تبلیغ نموده‌اند، جمله‌ی علما و فضلا و فقها در بهشت حضور دارند، و استفاده از شراب‌های روان در جوی‌های بهشت را حرام اعلام می‌کنند، تردد حوری بدون چادر و چاقچور رو هم غیر شرعی اعلام میکنند و …. پس در بهشت فقط باید نماز خواند و عبادت نمود، روایت است هر رکعت از نمازهای هزار رکعتی هزارگانه یومیه در بهشت ۹۹۹ سال طول میکشه اگر زمانی هم اضافه بیاد حتما باید به دعای کمیل و ندبه و جوشن کبیر پرداخت.

پاپوش: پیشنهاد من به سیمای جمهوری اسلامی اینه که برای حمایت از قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت و ترغیب زوجین به فرزند آوری، بجای پنهان کاری، از ساعت ۲۲ به بعد واقعیت‌ و راز بقا را عریان به تصویر بکشند.

بازدیدها: 51

استندآپ نشسته

از وقتی که برنامه‌های استندآپ کمدی پاشو به صدا و سیما باز کرد و بخشی از برنامه‌های تلویزیونی شد، نه که من خیلی بانمک و شیرین بیان هستم، به این فکر افتادم به هر روش ممکن برم تلویزیون استندآپ کنم. به همین دلیل شروع کردم به نوشتن متن‌هایی که بشه اونها را در استندآپ استفاده کرد. دیروز وقتی کسی منزل نبود تو تنهایی دوربین گوشی را روشن کردم و مثلا شروع کردم به اجرای استندآپ. ۵۰۰ بار از خودم فیلم گرفتم اما هیچ کدومشون چیزی نزدیک به استندآپ‌هایی دیدیم نبود. آدم فکر میکنه چون بعضی وقت‌ها، بعضی جاها، بذله گویی میکنه و دیگران هم تو رودربایستی به حرف‌های آدم می‌خندن، خیلی در زمینه طنز و کمدی هنرمند و توانمند است. اما استندآپ و اجرا واقعا کار خیلی سختیه حتی تو تنهایی برای خودت. قدیمی‌ها تو یه خط هزارتا معنی را آوردن: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن. و اینکه: آواز دهل شنیدن از دور خوش است. اما من همچنان تلاش خواهم کرد تا متن‌های مناسبی برای استندآپ بنویسم، شاید روزی نشسته بر ویلچر امکان اجرای استندآپ را پیدا کنم.

بازدیدها: 39

مغزهای کوچک زنگ زده

فیلم بوی پیراهن یوسف: دایی غفور راننده تاکسی که فکر می‌کرد پسرش زنده است با دختر جوانی به نام شیرین برای یافتن برادرش که در جنگ گم شده شبانه به سمت قصر شیرین حرکت می‌کنند. صبح روز بعد، هنگامی که شیرین در میان آزادگان به دنبال برادرش می‌گردد، ناباورانه یوسف را می‌بیند و مژده بازگشت عزیز دایی غفور را به او می‌دهد.

لحظات افطار مثل دایی غفور و شیرین که مجنون وار دنبال گمشده خودشون می‌گشتن من هم در بین شبکه‌های تلویزیونی دنبال نوای ربنای مرحوم شجریان می‌گردم، گرچه یقین دارم که چیزی نمی‌یابم.

ماه رمضان و لحظات معنوی افطار بدون نوای ربنای استاد شجریان هیچ فرقی با ماه‌های دیگر ندارد. به امید روزی که مسئولین بجای لجاجت با خواست ملت، همراه ملت باشند و به این درک برسن که: ملت اونها را استخدام کردند که در خدمت‌شان باشند، نه ارباب ملت باشند.

بدانید و آگاه باشید: هیچ مسئولی بدون ملت، هیچ مقام و منزلتی ندارد، گرچه تا امروز عملکردها مبیّن این مصداق بوده: وقتی ناکسان را استخدام کنی که مستخدمت باشند، قطعا در هر امانتی خیانت می‌کنند.

بارالها دلهای مسئولین ما را به باطل میل مده و آنها را به حق هدایت فرما
و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشنده بی عوض و منت

بارالها ما به تو ایمان آوردیم تو از گناهان مسئولین ما درنگذر
و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی

بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما
و بر ما وسیله رشد و هدایتی کامل مهیا ساز

بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش
و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما

بازدیدها: 156