کاهش سریع قند خون با کلاه سبز بادمجان

کاهش قند خون با مواد غذایی امری امکان پذیر است به گونه‌ای که احساس ضعف نکنید و مدت زمان بیشتر حس سیری داشته باشید.

مصرف بادمجان در تنظیم قند خون موثر است. اضافه کردن بادمجان به رژیم غذایی می‌تواند سطح قند خون شما را در مرز سلامت نگاه دارد. بادمجان منبع پروتیین، منگنز، فسفات، فولات، پتاسیم، ویتلمین C و K است.

کاهش قند خون با کلاه سبز بادمجان روشی است که در طب سنتی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

طریقه استفاده از کلاهک بادمجان برای کاهش قند خون:

کلاهک بادمجان را جوشانده و آب آن را بخورند با این روش قند ۶۰۰ به زیر ۱۰۰ خواهد رسید.

دانه شنبلیله: شنبلیله گیاهی از خانواده نخود است. با وجودی که تاثیرهای مختلفی از جمله خواص ضددرد، ضدالتهاب، افزایش‌دهنده میل جنسی، مقوی قلب، صفراآور، کاهش‌دهنده کلسترول، چربی خون و فشار خون از آن گزارش شده است اما اثر قابل‌توجهی در کاهش قندخون دارد. روش مصرف: برای مصرف این گیاه، یک گرم پودر دانه را به مدت حداقل ۳ ساعت در یک استکان آب سرد بریزید، سپس آن را صاف و میل کنید. این عمل را می‌توان روزی ۵ بار تکرار کرد. مصرف روزانه ۵ گرم پودر دانه به طور خوراکی اشکالی ندارد. به دلیل تلخ‌بودن پودر دانه شنبلیله، آن را به صورت قرص تولید می‌کنند. مصرف دانه‌های این گیاه به خاطر داشتن بافتی سفت و سخت، بی‌تاثیر است بنابراین آنها را با آسیاب پودر و سپس استفاده کنید. درضمن می‌توان پودر شنبلیله را همراه با موادغذایی مصرف کرد؛ مثلا مخلوط آن با ماست.

دارچین ادویه ای معطر است و مصرف آن ممکن است به کاهش سطح قند خون ناشتا کمک کند، حساسیت به انسولین را بالا ببرد و چربی خون را کم کند. خار مریم گیاهی است با خواص بسیار زیاد که از خاصیت ضد التهابی آن برای درمان و کاهش قند خون نیز استفاده می‌شود.

زنجبیل برای درمان مشکلات گوارشی و التهابی مصرف آن می‌تواند مقاومت بدن در برابر دریافت انسولین را در بدن کاهش دهد و برای درمان دیابت نوع ۲ بسیار مفید است.

پیاز و سیر (در صورت عدم استفاده از آسپیرین و نداشتن مشکلات گوارشى در رابطه با مصرف سیر) از قدیمى ترین مواد غذایى هستند که از نظر کنترل بیمارى دیابت مورد توجه بوده و تحقیقات جدید این موارد را تاکید کرده است (خام و پخته آنها تفاوتى ندارد). پیاز ممکن است با تاثیر بر سوخت و ساز گلوکز در کبد و یا افزایش سطح انسولین و یا بالاخره افزایش اثر کیفى انسولین براى کاهش قند خون مفید باشد.

بازدیدها: 3925

روز گرامی‌داشت افراد دارای معلولیت

بمناسبت روز گرامی‌داشت افراد دارای معلولیت، از سرای محله‌، آمدند دوتا پوستر تبلیغاتی چسباندند به دیوار پشت سرم و در هنگام گرفتن فشار و قند خون بنده عکس خدماتشان را گرفتند و استرسی بزرگ به ما منتقل کردند و رفتند. دستگاه تست قند خون اونها قند خون من را ۳۳۷ نشان داد سه برابر حد مجاز بود و برای من که هیچ کدام از نشانه‌های دیابت: (ادرار بیش از حد، تشنگی زیاد، گرسنگی مداوم، روند کند التیام زخم‌ها، عفونت‌های پی در پی، کاهش وزن غیرمنتظره، خستگی و ضعف عمومی، بی‌حسی، خشکی و خارش پوستی، ضعف بینایی) را نداشتم بسیار استرس آفرین بود. دو روز به اونها زنگ زدم که بیان دوباره قند خونم را تست کنن که نیامدن، برای روز سوم سفارش دادم یک دستگاه تست قند خون برام آوردن و مشخص شد که دستگاه اونها خراب بوده.

بازدیدها: 62

طب سنتی

رفتم عطاری، پرسیدم: برای تقویت حافظه چی‌داری؟ گفت: پنج انگشت ببر خوبه؟ گفتم: قیمتش چنده؟ گفت: سیری ده هزار تومنه، چقدر بدم؟ گفتم: دو انگشت بده کافیه. پنج انگشت به دلیل خواص زیادش گیاه جادویی زنان لقب گرفته. متاسفانه در خواص این گیاه چیزی پیرامون تقویت حافظه بیان نشده. از همون عطاری صمغ آنغوزه هم خریدم، در وصفش گفتن: گیاه آنغوزه در دو نوع خوشبو و بد بو موجود است. نوع بدبوی آن در ایران پرورش می‌یابد. آنغوزه مزه‌ای تند و تلخ و نیز بوی بد و متعفنی دارد که تهوع آور است؛ به همین دلیل از قدیم به نام مدفوع شیطان معروف شده است.
خواص آنغوزه به طور خلاصه
۱- برای کشتن کرم‌های داخل باغچه.
۲- برای فراری دادن سگ، گربه و دیگر حیوانات وحشی مورد توجه بوده.
۳- ادرار آور و ضد سوزش ادرار است.
۴- برطرف کننده بلغم است.
۵- هضم کننده غذا است.
۶- درمان کننده رماتیسم و نقرس و سیاتیک است.
۷- برای درد کمر و مفاصل مفید است.
۸- درمان کننده امراض سینه از جمله آسم است.
۹- دم کرده انجدان رومی تمیزکننده خون کبد است.
۱۰- برای درمان تب‌ها سودمند است.
۱۱- درمان کننده بواسیر.
۱۲- برای درمان ذات‌الریه، برونشیت و سرفه و سرماخوردگی به کار می‌رود.
۱۴- خوردن انجدان باعث رفع سموم جانوران سمی می‌شود.
۱۵- کاهش دهنده فشار خون
۱۶- محرک نیروی جنسی است.
۱۷-
صمغ این گیاه ذهن را نیکو و حافظه را بسیار می‌کند.
ته‌بندی:
من به عمرم پیاز خام نخوردم، حالا میخوام آنغوزه بدبو و بدمزه را برای خاصیت شماره۱۷بخورم، احتمالا همون مورد ۱ و ۲ منو پشیمون کنه.

بازدیدها: 36

سلول درمانی یک مرد فلج

ساندر بیماری ۲۶ ساله بود که چند سال پیش به دلیل افتادن از درخت دچار آسیب نخاعی شده و فلج شده بود. در سال ۲۰۱۱ پزشکان وی را مورد سلول درمانی قرار دادند و اینک وی امیدوار است که مجددا کنترل مثانه و حرکاتش را بدست آورد. در سال ۲۰۱۱، مشاورین ارتوپد و جراحان پیوند سلولهای بنیادی در بیمارستان به ساندر پیشنهاد تزریق سلولهای بنیادی کردند تا بدن وی را آماده ترمیم شبکه عصبی نخاعش کنند. وی در ابتدای آسیب دیدگی‌اش دچار فلجی چهار دست و پا شد و کنترل ادراری‌اش را نیز از دست داد. اما محققین توانسته‌اند با استفاده از سلولهای بنیادی مشتق از مغز استخوان وی که در شرایط آزمایشگاهی کشت و تکثیر داده شد شرایط وی را بهبود ببخشند. نتایج اولیه نشان می‌دهد که وی توانسته است تا حدی عمکلردهای حسی‌اش و کنترل مثانه‌اش را بدست آورد و اینک تا حدی می‌تواند دست‌هایش را حرکت دهد. محققین امیدوارند با استفاده از دوره‌های سلول درمانی اضافی وی بتواند تاحد زیادی بازتوانی شود.منبع

پسوند: دوستانی که از ادرار بدبو رنج می‌برند، مثلا ادرار بوی تند و تلخ و یا بوی تخم مرغ، میده، میتونن با مصرف محدود قرص  هیدروکلروتیازید مشکل بوی بد را رفع کنند. ولی بهترین راه درمانش آزمایش ادرار است. در ادامه درباره این دارو بخوانید: به خواندن ادامه دهید →

بازدیدها: 31

افزایش توانایی جن سی برای پدر شدن افراد ضایعه نخاعی

سرپوش: چون متن زیر آموزشی آمیزشی است، شایسته بود آن در ادامه‌ی مطلب میگذاشتم، اما متاسفانه وبلاگ من فعلا فاقد این امکان است.

تا حالا چند مورد بوده که خانم‌هایی با من تماس گرفتن و گفتن: من مردی معلول را دوست دارم و تمایل دارم باهاش ازدواج کنم، اما او همش من را پس میزنه؟

در پاسخ به این خانم‌ها گفتم: برای چنین رفتاری چند دلیل وجود داره:

یک دلیل این رفتار عشق و دوست داشتنه، چون مرد نمیخواد کسی را که دوست داره به سختی بیاندازه و پاسوز خودش کنه او را پس میزنه تا بره با شخصی دیگر خوشبختی را تجربه کنه، این درحالیه که مرد معلول تو دلش خدا خدا میکنه که اون خانم با او بماند.

یک دلیل بسیار مهم: نداشتن تمکن مالیه.

یکی از محکم‌ترین دلیل‌هایی که تاحالا به خانم‌ها نگفتم اینه که: اکثر قریب با اتفاق مردان معلول نخاعی نگران عدم توانایی‌شون در برقراری رابطه‌ی جنسی کامل هستند. خیلی از دوستان معلولم این نگرانی‌شون را با من درمیان گذاشتن و من در پاسخ به اونها گفتم: مشکل اغلب نخاعی‌ها با سکس، داشتن باورهای کتابی و اشتباهی است که منجر به نداشتن شاخت و آگاهی کامل نسبت بدنشان شده. اگر نخاعی‌ها بدن خودشون را تجربه کنند و خودشون را بشناسند مشکل حل میشه.

توانایی جنسی در هر فرد نخاعی با دیگری فرق داره و به خیلی چیزها ربط داره، مثلا: به روش دفع ادرار. مدت زمان خالی ماندن و پرشدن مثانه. سلامت دستگاه تناسلی. و…..

اگر تشکیلات فرد نخاعی با فکر یا با لمس عریض و طویل بشه چه بهتر، اگر هم نشه، با دارو میشه قوام و دوام و عریض و طویل شدن تشکیلات را به حد مطلوبی رساند که برای تمام زن‌های دنیا رضایت بخش باشه.

برای بهترین نتیجه را گرفتن باید مثانه خالی باشه. بهترین زمان بعد توالت رفتنه، چون آب بدن خالی میشه و مقدار زیادی هم پرستات تحریک میشه.

داروی مورد نیاز قرص سیلدنافیل است که در هر داروخانه‌ای به قیمت دانه‌ای ۲۵۰تومان موجود است. حتما باید بروشور دارو را مطالعه کرد. بهتره با نصف قرص شروع کرد و متوجه علامت‌هاش بود، این دارو چون فشار خون را بالا میبره باید مراقب بود که زیاد مصرف نشه. برای پاسخ سریع میشه قرص را جوید و با یک لیوان آب خورد. اگر قرص جویده بشه تاثیرش سریع شروع میشه و بعد سه تا پنج ساعت تمام میشه. نجویدن قرص موجب میشه قرص آهسته حل بشه و مدت زمان بیشتری اثرش ادامه پیدا کنه. بعد دو سه بار مصرف، میزان نیاز بدن به دارو مشخص میشه.

هنگام معاشقه و رابطه‌ی جنسی چون حس‌های بدن نخاعی‌ها با مغزشون هم‌آهنگ نمیشه باید برای بهتر نتیجه گرفتن فکر را با بدن و اون لحظه هماهنگ و همراه کرد. باید با آزمایش و خطا و توجه به رفلکس‌های بدن، فهمید که اندام جنسی با چه رفتارهایی سریعتر تحریک میشه. مثلا: سفت کردن ماهیچه‌های شکم و باسن حتی در ذهن میتونه کمک خوبی باشه.

بارهای اول رابطه شاید دو سه ساعت طول بکشه تا به انزال رسید. به مرور که تجربه و شناخت از حس‌ها و بدن زیاد میشه آستانه‌ی تحریک پذیری بدن نسبت به رفتار جنسی به حد مطلوب میرسه، پس نباید از رابطه طولانی و زمانبر خسته شد. با کوشش و تلاش در معاشقه‌ای طولانی و شدید انزال طبیعی میسر میشود.


مسئله پدرشدن بعد از ضایعه نخاعی

تلفن مشاوره سلامت جنسی مرکز ضایعات نخاعی فقط برای افراد نخاعی

مجموعه پرسش و پاسخ‌های مرتبط با سلامت جنسی در افراد نخاعی

‌آشنایی با دستگاه واکیوم همراه و نقش آن در درمان ناتوانی جنسی

نکات قابل توجه در فعالیت جنسی در افراد ضایعات نخاعی

سلامت جنسی در مردان دچار آسیب نخاعی

رفتارهای جنسی پس از ضایعه نخاعی

سلامت جنسی بعد از آسیب نخاعی

اختلالات عملکرد جنسی

بازدیدها: 501

در رفتن جان از…

برای مطلب این بار, یه استخر گلاب به روتون و روم به دیفار چین. یه مثلی هست که بنا به شرایط به صورت‌های مختلف از اون استفاده میشه(جون از ک‌و‌ن در رفتن). میگن تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها, حکایت همین مثله. راستی راستی جون از ک‌و‌ن هم در میره‌. توی بیمارستان که بودم دوتا پیرمرد بیهوش بودن که وقتی هر دوتاشون را تنقیه کردن جان به جان آفرین تسلیم کردند. حالا راه دور نمیرم خود من بعضی وقت‌ها توی توالت ۹۸درصد جونم از ک‌ون‌م در میره و اگه کسی به دادم نرسه اون ۲ درصد هم سقوط میکنه توی خلآ. من برای دستشویی رفتن از قرص‌های ملین بیزاکودیل استفاده می‌کنم, برای فعال شدن این قرص‌ها باید مقدار زیادی آب از ولرم گرمتر ‌خورد, این قرص‌ها حرکت دودی روده‌ را زیاد می‌کنند, مقدار زیادی از آب خورده شده هم وارد روده میشه و بعد چند ساعت عمل اجابت مزاج صورت می‌گیره. اگر من زود تر از اونچه که باید, برم دستشویی و توی دستشویی زیاد معطل بشم یا اینکه دیر تر از اونچه که باید, برم دستشویی و توی دستشویی به سرعت کارم انجام بشه, بشدت فشار خونم ا‌فت می‌کنه و یوهو انگار که آب سرد بریزن روی سر آدم و اون آب از سر به پایین بیاد به سرعت از نوک سر به پایین تهی‌میشم و نه چیزی می‌بینم و نه می‌شنفم و خیلی هم متوجه اطرافم نمیشم. معمولا من می‌فهمم که کی داره حالم خراب میشه و با جمع و جور کردن خودم کسی را صدا می‌کنم و میآن و یه ملافه می‌ا‌ندازن روم و بعد پشت ویلچرم را می‌گیرن پایین و بعد چند لحظه حالم(جانم) سرجاش میآد. ۳ چهار ماه پیش که فقط مادرم خونه بود و من دستشویی لازم شده بودم توی دستشویی اینطوری میشم. مادرم می‌گفت یه‌دفعه می‌بینه, دهنم کج شده و دستم لغمه گرفته. شانس مادرم اون دفعه بدترین و ناگهانی‌ترین این اتفاق‌ها برام بود و حتی نتونسته بودم یک کلمه هم حرف بزنم. خلاصه, مادرم با دیدن حال من, با تمام سختی پایین بردن پشت ویلچر براش, این کار را کرده بود. مادرم با دیدن اون حالت‌های من بیشتر از ۲۴ ساعت گریه می‌کرد و تمام اون هفته را آماده‌‌ی گریستن بود.

پاورقی: آنچه در وب سایت گل‌پسر دات کام یافت می‌توان کرد بزرگترین آرشیو موزیک خارجی در ایران با ۷۹ گروه  و بیش از۳۰۰۰ آهنگ ورود آرشیو بزرگ موزیک های ایرانی بیش از ۴۴ خواننده و ۵۰۰ آهنگ ورود راهنمای صد ها سایت ایرانی به همراه سایت های رسمی خواننده ها ورود بخش گالری عکس با امکانات زیاد ورود صدها کد جاوا به همراه  توضیح فارسی ورود ده ها مطلب آموزشی ورود بخش برای جوانان اهل دل “شعر و ادبیات ورود ده ها کد جاوا اسکریپت به همراه راهنمای فارسی ورود بخش کارت تبریک متفاوت با سایت های دیگر ورود آرشیو بزرگ جوک ورود کاریکاتور هنرمندان ورود بازی های آنلاین و پر طرف دار ورود بزرگترین آرشیو داستان ورود زیبا ترین کلیپ های دنیا ورود طالع بینی های مختلف ورود آرشیو نرم افزار به همراه توضیح فارسی ورود صدها نکته پند آموز ورود صدها دانستنی جالب ورود چشم انداز ورود شبکه های رادیویی و تلوزیونی ایران ورود انجمن های بحث و گفتگو اعضای سایت  ورودلیست عناوین جدید ترین خبرهای سایت های خبری فارسی  ورودآرشیوی جدیدترین موضوعات سایت های سرگرمی  ورودبزرگترین سیستم دوست یابی در ایران  ورود

هرچی‌ دید:surpriseی هیچی نگو

بازدیدها: 16

در بیمارستان بخش آخر

همان شب اولی که معلوم شد باید در بیمارستان بستری بشم خواستم که تشک خودم را از خانه به بیمارستان بیارند که پشتم روی تشک های
بیمارستان زخم نشه. تشکم را که آوردند اون را گذاشتند روی تشکی که روی تخت بیمارستان بود. اما چون تشک زیری مانع از تنفس تشکم میشد پشتم به سرعت سیاه شد و داشت رو به زخم شدن میرفت ، بالاخره تشک زیر تشکم را برداشتند و همه چیز عادی شد و من از زخم بستر گرفتن جستم. تمام روز هایی که من در بیمارستان بودم خانوادم تا آخر وقت کنارم بودند، شب ها هم دو نفر کنار من در بیمارستان می ماندند. در اورژانس دو پیرمرد را که بین دنیا و برزخ گیر کرده بودند ، تنقیه کردند که هردو به رحمت خدا رفتند. توی بخش دکترم به پرستار ها گفت که کاری کنید که بیمار شکمش کار کنه تا معلوم بشه که خونریزی داره یا نه ، گفتم دکتر جون تنقیه که تو کار نیست ؟؟ گفت نه، چطور مگه؟؟ گفتم: در اورژانس دو نفر را تنقیه کردن که هردو به رحمت خدا رفتند. دکتر گفت حالا این چه ربطی داره ؟؟ گفتم ربطش در زنده بودن و نبودنشه. آدم ها معمولا یک بار تولد را در بیمارستان تجربه می کنند اما من خوشبخت بودم و
امسال برای دومین بار تولدم را در بیمارستان تجربه کردم و صد البته خوشبخت تر بودم که یکی از آن دو مرحوم اورژانس نبودم. چند روز پیش یه برنامه در مورد هپاتیت ب از رادیو پخش میشد که تمام علامت هایی را
که دکتر متخصص برنامه برای هپاتیت برمیشمرد را من در بیمارستان داشتم ولی هپاتیت نداشتم. بیخود نبود دکترها گیج می خوردند. یه عراقی هم در بخشی که من بودم بود . میگفتن برادر زاده ی الحکیمه و موج انفجار
گرفتدش. شاید همون بمب گذار اعزامی واحد مرکزی خبر بوده که من خبرش را داده بودم . یه بیمار دیگه هم بود که گوش کم شنوایی داشت ، برای اینکه برنامه های تلویزیون را بشنوه صدای تلویزیون اطاقش را تا ته زیاد میکرد و صدای همه را در میاورد. از خوش شانسی من اطاق او روبروی اطاق من بود. توی اون بخش یه خانم پرستار خیلی مهربونی بود که صدا و سیما و رفتارش خیلی شبیه آناهیتا همتی بود. این خانم پرستار به همه ی بیمار ها انرژی میداد و حال همه را جا میاورد. تنها صدای شادی که از بیرون اطاق میامد مال خانم ایران آهنگران پرستار مهربون بود. راستی الان که بیشتر از یک ماه از به خانه اومدنم گذشته هنوز جای آنژوکتی که توی
رگم بوده دردناکه، شبها دستم مثل چوب خشکی میشه که بخواهی خمش کنی. بیمارستان پول دارو و درمان هیچی از ما نگرفت چون از طرف پدرم بیمه ی خدمات درمانی نیروهای مسلح هستم و بیمارستان بقیه الله مال نیروهای مصلح است اما برای اطاق یک تخته شبی ۴۸ هزار تومان پیاده شدیم. هتل های ۵ ستاره هم چنین پولی نمی گیرند. در نهایت از خانوادم برای همه ی ناراحتی هایی که من برایشان به وجود آوردم پوزش میخوام و همه ی عشقی که خانوادم به پای من ریختند هزار میلیون سال نوری ممنونم، البت همچنین از اقوام و دوستان و آشنایان و شما عزیز گرامی نیز بسیار بسیار ممنونم
پسوند: لینکستانک

اول دفتر هدف من از وبلاگ نویسی
عکسی که در بک گراند دسک تاپ کامپوتر ماست
وب سایت شخصی مهران مدیری
کلی آموزش در مورد نگفته های ویندوز و اینترنت

بازدیدها: 741

من در بخش

از کسانی که این چند نوشته ی من ناراحتشان کرده کلی پوزش میخوام ، امیدوارم که زیبایی روزهای پیش رو جبران ناخوشی های نوشته های من را بنماید.
دستور انتقال من به بخش که طبقه ی ۱۰ بود صادر شد . ساعت ۱۲ من در یک اطاق سه تخته ی بخش بیماری های عفونی بودم . چون من بیرون روی داشتم ناراحت کردن بیمارهای دیگه برام اعصاب خوردکن بود ، پس خواستم که اطاق یک تخته به من بدهند ، با رابطه ساعت ۱۸به اطاق مورد نظر که روبه کوه پایه ی البرز عزیز بود انتقال یافتم . توی بخش اول اومدن و یه کارت زدن بالای سرم که آی بگوش و به هوش این بابا هپاتیت داره .تزریق سرم و آمپول چرک خشک کن و آمپول ویتامین کا و پلاکت همچنان ادامه داشت یه کیسه خون هم به من زدند تا حسابی دوپینگم کرده باشند . من خودم با هپاتیت اصلا مشکلی نداشتم اما وقتی می دیدم خانوادم از سردرگمی و نظر های مختلف کادر پزشکی دارن داغون میشن حسابی اعصابم خورد میشد،خلاصه که یهو جوش آوردم و به یکی از پرستار ها گفتم اسم
رئیس بیمارستان چیه که می خوام با اون دعوا کنم، آقای پرستار مرتب سعی می کرد من را آروم کنه و اسم و شماره ی رئیس بیمارستان را به من نده. پرستار که دیده بود حرف من منطقی است جریان را با دکترم درمیان گذاشته بود، فردای اون روز دکتر خان آمد و پرونده ی من را که اندازه ی یه مثنوی شده بود را برای بار چندم وارسی کرد. نتیجه اینکه دکتر رفته بود آزمایشگاه و از مسئول آزمایشگاه خواسته بود که اون آزمایش خون
من را که گفته بود من هپاتیت دارم را دوباره آزمایش کنن، نتیجه کار برعکس قبل از آب در اومده بود، بله من دیگه هپاتیت نداشتم .با این جواب رنگ به رخسار خانوادم برگشت و یه نفسی کشیدن و یه آبی خوردن . وقتی که فهمیدم مشکلی ندارم دیگه نگذاشتم به من چرک خشک کن و سرم بزنند و گفتم که آنژوکتم را هم از دستم خارج کنند و البته به دکترم هم گزارش بدهند که بیمار نسبت به دریافت دارو امتناع می ورزد. دکتر هم گفته بود که عیبی نداره بیمار قرص بخوره ، اما من قرص هم نخوردم . تا وقتی که سرم
داشم مرتب ۲ درجه تب داشتم همین تب هم بیشتر دکتر ها را گیج کرده بود اما وقتی که نگذاشتم به من سرم بزنند تب هم قطع شد . وقتی که به گذشته فکر کردم دیدم که مشکل تب من از سرم بوده ، این هم از عجایب خلقت بدن من ؟!!؟ . خلاصه بعد از قطع خونریزی و مطلوب شدن تمام اجزای خونم دکترم برای ماس مالی نمودن گند آزمایشگاه بیمارستان که
به من انگ هپاتیتو بودن زده بود و برای اینکه خودش هم کم نیاورده باشه گفت: آقا شما سو تغذیه مفرط داری . برات ویتامین مینویسم که باید بخوری. به دکترم گفتم بخدا من وقتی که سالم هم بودم همین بودم که الان هستم، اگر هم ضعف خونی دارم برای آدمی مثل من که قطع نخاع هست و نمیتونه حرکت کنه طبیعی ست. دکتر متخصص مجاری ادرار هم
من را ویزیت کرد و بالاخره در روز ۱۹ بهمن از بیمارستان مرخص شدم و در شرایطی که از آسمان داشت بشدت برف شادی می بارید به خانه آمدم . اون شب تا صبح برف شادی اومد و صبح ۳۰ سانتی روی زمین اثر شادی آسمان بجا مونده بود.
پاورقی : لینکستانک

برج میلاد برداشتی آزاد از این برج در لاس وگاس است
نمای نزدیکش
فکر میکنید اون بالای بالاش که مثل آنتنه چه میکنند
آموزش کنترل جیمیل با اوتلوک اکسپرس یا آموزش دریافت e mail با Gmail از طریق Outlook Express

بازدیدها: 700

در اورژانس

من بهتر از قبل هستم اما هنوز کامل کامل ، خوب و بی مشکل نشدم. اینبار اول پاورقی را بخوانید: همونطور که متوجه شدید این وبلاگ و بقیه ی وبلاگ هایی که نوید عزیز درست کرده چند روزی مشکل داشتند، دست نوید عزیز و پرتلاش درد نکنه برای رفع مشکل مستاجراش و تمام حمایتی که از ما میکنه. باید بگم که ایمیلم هم مشکل دار شده و چند روزی میشه که نمیتونم ایمیل هام را بگیرم، پس از دوستان ایمیلی پوزش میخوام که نمیتونم جوابشون را در وکنم.

 میدونم که خوندن شرح اونچه که بر یه بیمار در بیمارستان گذشته برای خیلی ها جالب نیست، اما حتما برای دوستانی که مثل خود من هستند آموزنده است و در ضمن میتونه برای دوستان سالم باعث حس رضایتمندی از سلامتیشون بشه ، پس به امید تندرستی و شادکامی شما. روزی که من را به بیمارستان بردند عید غدیر بود و روز تعطیل، آمبولانسی که من را به بیمارستان رساند و بقیه ی آمبولانس ها همشون خصوصی هستند. آمبولانسی در بیمارستان برای انتقال من ۵۰ هزار تومان خواسته بود. در بیمارستان من را به اورژانس بیمارستان بردند اول از من شرح حال گرفتند بعد فشار خون و درجه ی تب. تب نداشتم و فشار خون هم اصلا نداشتم. اولین کار پرستارها گرفتن خون برای آزمایشگاه بود بعد یه آمپول ویتامین کا برای تسریع انعقاد خون به من زدند و بعد آمپول ضد تهوع و بعد سرم قندی نمکی و بعد سوند شستشوی مثانه به من زدند. چون خونریزی من بند نمیآمد ۴ کیسه پلاکت هم به من زدند تا زودتر خونریزی قطع بشه. به دلیل اینکه خون زیادی از من رفته بود رنگم بسیار زرد شده بود این بود که همه فکر کرده بودند من هپاتیت دارم و به اون دلیل هم خونریزی کردم. جواب آزمایش خون من هم که از آزمایشگاه اومد گفته بود که بیمار هپاتیت ب داره. حالا از این طرف من بشدت تب و لرز کرده بودم و ضربان قلبم هم رفته بود روی ۱۲۰٫ یکی فکر می کرد که تب و لرز از پلاکت ها بوده، یکی می گفت که از میکروبه ، یکی می گفت که از هپاتیته. راستش این جریان تب و لرز و تند شدن ضربان قلبم هر بار که رفته بودم بیمارستان یقم را گرفته بود (بعدا فهمیدم که تب و لرز من از سرم قندی نمکیه) دوباره آزمایش خون ازم گرفتن این دفعه هپاتیت نداشتم ولی فاکتور های انعقادی نداشتم پس دوباره ۴ کیسه پلاکت به من زدند. مرتب آمپول چرک خشکن توی رگم میزدن که باعث شده بود که توی گلو و بینیم زخم بشه. صدام دورگه و خروسکی شده بود آب خوردن برام بسیار درد ناک شده بود. خونریزیم همچنان ادامه داشت همه مونده بودند که من چمه !؟! سونوگرافی اول هم چیز خاصی نشان نداد جز یه سنگ سفرای ۷میلیمتری. به دلیل اونکه همچنان تب و لرز داشتم دکترم سه احتمال در مورد من داده بود: اول هپاتیت ب دوم میکروبی ناشناخته و سوم که برمیگشت به عدم انعقاد خونم که نتیجش با نمونه گیری از مغز استوخوان بایست مشخص میشد. خلاصه بعد ۴۸ ساعت خونریزیم کمی کم شده بود. و دستور انتقال من را به بخش دادند. در ۴۸ ساعتی که در اورژانس بودم بیشتر از ۵ ساعت نتونستم بخوابم. در اورژانس حتی یک لقمه نان هم به من ندادند که بخورم. ماجرایم در بخش باشه برای بعد.

بازدیدها: 681