همان شب اولی که معلوم شد باید در بیمارستان بستری بشم خواستم که تشک خودم را از خانه به بیمارستان بیارند که پشتم روی تشک های
بیمارستان زخم نشه. تشکم را که آوردند اون را گذاشتند روی تشکی که روی تخت بیمارستان بود. اما چون تشک زیری مانع از تنفس تشکم میشد پشتم به سرعت سیاه شد و داشت رو به زخم شدن میرفت ، بالاخره تشک زیر تشکم را برداشتند و همه چیز عادی شد و من از زخم بستر گرفتن جستم. تمام روز هایی که من در بیمارستان بودم خانوادم تا آخر وقت کنارم بودند، شب ها هم دو نفر کنار من در بیمارستان می ماندند. در اورژانس دو پیرمرد را که بین دنیا و برزخ گیر کرده بودند ، تنقیه کردند که هردو به رحمت خدا رفتند. توی بخش دکترم به پرستار ها گفت که کاری کنید که بیمار شکمش کار کنه تا معلوم بشه که خونریزی داره یا نه ، گفتم دکتر جون تنقیه که تو کار نیست ؟؟ گفت نه، چطور مگه؟؟ گفتم: در اورژانس دو نفر را تنقیه کردن که هردو به رحمت خدا رفتند. دکتر گفت حالا این چه ربطی داره ؟؟ گفتم ربطش در زنده بودن و نبودنشه. آدم ها معمولا یک بار تولد را در بیمارستان تجربه می کنند اما من خوشبخت بودم و
امسال برای دومین بار تولدم را در بیمارستان تجربه کردم و صد البته خوشبخت تر بودم که یکی از آن دو مرحوم اورژانس نبودم. چند روز پیش یه برنامه در مورد هپاتیت ب از رادیو پخش میشد که تمام علامت هایی را
که دکتر متخصص برنامه برای هپاتیت برمیشمرد را من در بیمارستان داشتم ولی هپاتیت نداشتم. بیخود نبود دکترها گیج می خوردند. یه عراقی هم در بخشی که من بودم بود . میگفتن برادر زاده ی الحکیمه و موج انفجار
گرفتدش. شاید همون بمب گذار اعزامی واحد مرکزی خبر بوده که من خبرش را داده بودم . یه بیمار دیگه هم بود که گوش کم شنوایی داشت ، برای اینکه برنامه های تلویزیون را بشنوه صدای تلویزیون اطاقش را تا ته زیاد میکرد و صدای همه را در میاورد. از خوش شانسی من اطاق او روبروی اطاق من بود. توی اون بخش یه خانم پرستار خیلی مهربونی بود که صدا و سیما و رفتارش خیلی شبیه آناهیتا همتی بود. این خانم پرستار به همه ی بیمار ها انرژی میداد و حال همه را جا میاورد. تنها صدای شادی که از بیرون اطاق میامد مال خانم ایران آهنگران پرستار مهربون بود. راستی الان که بیشتر از یک ماه از به خانه اومدنم گذشته هنوز جای آنژوکتی که توی
رگم بوده دردناکه، شبها دستم مثل چوب خشکی میشه که بخواهی خمش کنی. بیمارستان پول دارو و درمان هیچی از ما نگرفت چون از طرف پدرم بیمه ی خدمات درمانی نیروهای مسلح هستم و بیمارستان بقیه الله مال نیروهای مصلح است اما برای اطاق یک تخته شبی ۴۸ هزار تومان پیاده شدیم. هتل های ۵ ستاره هم چنین پولی نمی گیرند. در نهایت از خانوادم برای همه ی ناراحتی هایی که من برایشان به وجود آوردم پوزش میخوام و همه ی عشقی که خانوادم به پای من ریختند هزار میلیون سال نوری ممنونم، البت همچنین از اقوام و دوستان و آشنایان و شما عزیز گرامی نیز بسیار بسیار ممنونم
پسوند: لینکستانک
اول دفتر هدف من از وبلاگ نویسی
عکسی که در بک گراند دسک تاپ کامپوتر ماست
وب سایت شخصی مهران مدیری
کلی آموزش در مورد نگفته های ویندوز و اینترنت
بازدیدها: 741
میگم هر چیزی برا خودش خاطره میشه. اما چه قدر این پرستار های مهربون به روحیه ادم کمک میکنن
خوشحالم که همیشه نکته های مثبت رو مبینی امیدوارم این خاطره دیگه تکرار نشه عزیز#heart #heart
سلام دوست خوبم دفعه دیگه خودتو اماده کن که بیام دیدنت خوشحالم بهتری یک دنیا احترام تقدیم تو و خانواده ات #flower
مهرداد جان خوشحالم که بهتری. نگران ضررهای مادی نباش جبران میشه . بعدشم نیروهای مسلح درسته نه مصلح. البته نمی دونم شاید منظورت چیز دیگه ای باشخ. شاد باشی#hug
حدس میزدم اول و وسط و آخر و دسکتاپ ماریا باشه #eyelash
چطوری آقا مهرداد گل گلاب؟، من هم خیلی خوشحالم که بهتری. امیدوارم هر روزت بهتر باشه. حال و هوای عید رو حس میکنی؟، خیلی مطبوعه. سلام به همه برسون
سلام مهرداد خان . من از تنقیه می ترسم خیلی خیلی زیاد!!!! راستی نیروهای مسلح رو نوشتی مصلح ؟؟
سلام…ایشالا همیشه سالم باشید و هیچ وقت نرید جایی که بوی امپول میاد…#grin خوبه همیشه بیمارستانا پرستارای خوب داشته باشن…منم اپم خوشحال میشم سر بزنید…مرسی#flower
سلام. پس بالاخره خوب شدی به سلامتی. شکر. ولی می گما ا خدا این پرستارا رو حفظ کنه مخصوصن اون مهربون هاشون رو#flower
سلام مهرداد عزیز خوشحالم که بلاخره خلاص شدی خدا را شکر
سلام چه وبلاگ قشنگی داری ما باید بیایم پیش شما چیز یاد بگیریم در مورد سوالی که کرده بودی آیا مرورگرهای دیگه بطور عادی نشان میدهند یا نه چون گفته بودی تا حدودی میخوام بدونم یعنی چقدر
سلام مهرداد خان شیطون به قول خودت گل گلاب ..خوشحالم که بالاخره حالت بهتر شد..و واقعا بهت تبریک میگم به خاطر خونواده خوبی که داری..میگم فکر کنم توتوی بیمارستان هم دست از شیطونی بر نمیداری.ها؟راستی درست برعکس تو که انقد از این ماریا کری خوشت میاد من اصلا چشم ندارم ببینمش!!نمیدونم تو از چیش خوشت میاد!!#grin …مواظب خودت باش………..و اگه دیگه نتونستم بیام از الان بگم:عیدتون مبااااااااااااااااااارک
سلام !
۱ ـ نوشته هاتو خوندم…واقعا بهت تبریک می گم به خاطر این شادابیی که داری.
۲ ـ امیدوارم روزی به همین زودی جسمت هم به اندازه ی روحت سرحال و با نشاط باشه.
۳ ـ این اولین باره که نظرمو نوشته م …
۴ ـ ولی مثه بارون دیگه همیشه می ریزم تو وبلاگت #winking
مهرداد گلم سال نو مبارک به آینده و گذشته فکر نکن ودر حال زندگی کن و با ویلچر هم لذت ببر #flower
بازم سلام..بابا ما یه حرفی زدیم..شما چرا عصبانی میشه اصلا ماریا کری خیلی هم ماهه #yawn …در ضمن غر زدن های منو جدی نگیر ..وبلاگ من محل خالی کردن عقده هامه..باور کن نا شکر نیستم..#hand
سلام
سال نو را به شما و دوستانت تبریک می گم امیدوارم سال جدید برای شما سال کامیابی باشد.
اگه شما انگلیسی بودی هزینه هات رایگان بود..میدونستی؟
یادم رفته بود بگم این لینک خیلی به دردم خورد..ممنون #smile کلی آموزش در مورد نگفته های ویندوز و اینترنت