دیرور برای دریافت استعلام رفتم بانک ملی شعبه ایرانخودرو. توقف و پارک اتومبیلهای کارمندان بانک راه عبور از خیابان به پیاده رو را مسدود نموده بود. بانک هم که قبلا رمپ داشت برای ورود ویلچر، رمپ را تبدیل به پله نموده بود. به یک ارباب رجوع گفتم به یکی از کارمندان بانک بگید که یه نفر ویلچری تنها و خسته توی خیابون منتظر شما نشسته(یاد آهنگ معین افتادم).
آن ارباب رجوع رفت و آمد گفت: گفتم. میگن: ما بیرون نمیآییم.
بعد چند لحظه فردی از بانک بیرون آمد و گفت: شما با این وضعیت بهتره نیایی اینجا و برای این کارها وکیل بگیری.
گفتم: من که تا اینجا اومدم تا اونجا هم میتونم بیام و این وظیفه بانک است که شرایط حضور ارباب رجوع را تسهیل کند. من بانکهای دیگر هم میروم، بانک صادرات هم سطح است، بانک سپه آسانسور مخصوص گذاشته و بانک رفاه رمپ دارد، بانک ملت هم که هم سطح نیست با احترام میان جلوب درب بانک و کارم را راه میاندازند. شما هم لطفا عرایض بنده را به گوش مدیریت برسانید. ایشان گفت: حتما منعکس میکنیم و کار من را انجام داد.
پایانه:آدم زنده وکیل وصی نمیخواد. من از وقتی ویلچر برقی خریدم ۱۳۸۹ همه کارهای اداری و درمانیم را تنها رفتم و انجام دادم. خیلیها خیلی جاها پرسیدند همراه نداری؟ گفتم خیر تنها اومدم.
خیلی دوست دارم بدانم پروردگار بخشنده و مهربان و دانا و توانا در بارهی ما مردم شریف و شهید پرور ایران، چی فکر میکنه که این حجم عظیم بلایایی الهی و فجایع هر روز جدیدتر از دیروز انسانی در طول تاریخ بدون توقف بر سر ما آمده. احتمالا خدا فکر میکنه که بجای آدم و حوا ایرانیها سیب و گندم بهشتش را خوردن و ریدن تو بهشتش!؟ یا احتمالا آدم و حوا ایرانی بودن و داره انتقام اونها را از ما میگیره!؟ شاید هم وقتی این حجم بزرگ دروغ و دزدی و تقلب و کلک را از عابد و زاهد و روحانی و پیشنمازمون تا کسانی که از زاغه نشینهای جنوب شرق کشور که در سریال نون خ بصورت تلویحی دیدید، دزدی میکنند، میبینه فکر میکنه شیطان رجیم و بچههاش تو ایرانن و تصمیم داره کلا ایرانیها را به خاک بده.
خدایا ما هر غلط و اشتباهی که کردیم، ببخش و فراموش کن. تو رو به خودت قسم ما را فراموش کن. ما هم آفریده خودتیم به قرآن و تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و نوح. خدایا ما را شتر فرض کن، شتر دیدی ندیدی. بذار یکم بخندیم و بریم عشق و حال و صفا کنیم.
پیوست: این داستان امروز حمله اسراییل به اصفهان برامون داستان تکراری نشه صلوات.
در یک کارآزمایی بالینی چند رشتهای، که شرکتکنندگان دچار آسیبهای نخاعی ناشی از تصادفات وسایل نقلیه موتوری، افتادن و علل دیگر بودند. شش نفر از ناحیه گردن آسیب دیدند. چهار نفر از ناحیه کمر آسیب دیدند. سن شرکتکنندگان از ۱۸ تا ۶۵ سال بود.
سلولهای بنیادی شرکتکنندگان با برداشتن مقدار کمی چربی از یک برش ۱ تا ۲ اینچی در شکم یا ران جمعآوری شد. طی چهار هفته، سلولها در آزمایشگاه به ۱۰۰ میلیون سلول افزایش یافت و سپس به ستون فقرات کمری بیماران در قسمت پایین کمر تزریق شد. در طی دو سال، هر شرکتکننده در مطالعه ۱۰ بار در کلینیک تحقیقاتی مورد ارزیابی قرار گرفت. سرپرست این تیم تحثیثاتی افزود، اگرچه مشخص است که سلولهای بنیادی به سمت مناطق التهابی حرکت میکنند، در این مورد محل آسیب نخاعی و مکانیسم تعامل سلولها با نخاع کاملاً شناخته نشده است. بهعنوان بخشی از این مطالعه، محققان تغییرات MRI و مایع مغزی نخاعی شرکتکنندگان و همچنین در پاسخ به درد، فشار و سایر احساسات را تجزیه و تحلیل کردند. محققان به دنبال سرنخهایی برای شناسایی فرآیندهای آسیب در سطح سلولی و راههایی برای بازسازی و بهبود بالقوه هستند. نخاع، توانایی محدودی برای ترمیم سلولهای خود یا ساخت سلولهای جدید دارد. بیماران معمولاً بیشتر دوره بهبودی خود را در ۶ تا ۱۲ ماه اول پس از وقوع آسیب تجربه میکنند. بهبود عموماً ۱۲ تا ۲۴ ماه پس از آسیب متوقف میشود. یکی از نتایج غیرمنتظره کارآزمایی این بود که دو بیمار با آسیب ستون فقرات گردنی ۲۲ ماه پس از آسیب سلولهای بنیادی دریافت کردند و پس از درمان یک سطح در مقیاس ASIA بهبود یافتند. دو نفر از سه بیمار با آسیب کامل به ستون فقرات قفسه سینه، به این معنی که هیچ احساس یا حرکتی در زیر آسیب بین قاعده گردن و وسط پشت نداشتند و پس از درمان دو سطح ASIA بالا رفتند. هر کدام کمی احساس و کنترل حرکت را زیر سطح آسیب به دست آوردند. بر اساس درک محققان از آسیب طناب نخاعی قفسه سینه، تنها ۵ درصد از افرادی که آسیب کامل دارند انتظار میرود هر گونه احساس یا حرکتی را به دست آورند. در آسیب نخاعی، حتی یک بهبود خفیف میتواند تفاوت قابل توجهی در کیفیت زندگی بیمار ایجاد کند. منبع
ما در محلهی چیتگر تهران زندگی میکنیم. تو کوچه و خیابان و پارک و بازار و درمانگاه ، گاهی پیش میاد افرادی که منو میبینند تمایل به گفتگوشون را به طریقی، بروز میدن.
بچهها معمولا با دیدن ویلچربرقی هیجانزده میشن و به والدینشون نشونش میدن و در موردش از اونا میپرسن. بچههای کنجکاو پارک محلمون بوستان ۲۲ بهمن بارها ازم پرسیدن: عمو تو که پا داری!! چرا راه نمیری!؟ میگم: خوردم زمین پام شکسته. یه روز یه بچه بهم گفت: خوب برو پاهاتو ببر جاش پای مصنوعی بذار و راه برو. حرف حساب زد و منم جوابی نداشتم. دوتا پای دراز و آویزون و وبال گردن، به تمام معنا و کاملا بیخاصیت به چه درد میخورن جز خوراک سک و کفتار شدن.
دو کیلومتری منزل ما هر هفته پنجشنبه بازار برقراره. منم اکثر اوقات میرم و یه گشتی میزنم و بعضی وقتا خریدی میکنم. یه پیر مردی هر وقت منو تو این بازار میبینه برام آهنگ اومدم از هند اومدم با ماشین بنز اومدم ایرج خواجه امیری را میخونه. همون اولین بار که منو دید و این آهنگ را خوند بهش گفتم: بنز پاهای شماست ، این که من روش نشستم اندازه نصف انگشت کوچیکه پای سالم شما هم نمیشه.
این هفته یه عود فروش بهم گفت: این ریش پلفسوری که گذاشتی خیلی بهت میاد و خیلی خوشتیپ شدی. گفتم: اینطوری روی ویلچر!؟ خوشتیپ بودن چه دردی ازم درمان میکنه و چه نفع و سودی برام داره!؟ گفت: آخر عاقبت همه همینه، دیر و زود داره سوخت و سوز نداره؟ گفتم آره حکمت الهیه، برای یکی از در و دیوار و زمین و آسمان هزار هزار میلیارد ثروت میباره، برای ما هم سیم خاردار آتشین و سمی.
پیرمردی عصا بدست نشسته بر بلوکی بتونی، بهم گفت: خوشبحالت، با این ویلچر برقی هرجا بخواهی میری و هیچ وقت خسته نمیشی و هیچ غمی نداری ؟ گفتم : من همیشه خسته بودم از بسربردن در این قفس تنگ و فرسوده و این سو و آن سو کشیدنش با هر وسیلهای هیچ لطفی برام نداره جز رنج ، کاش منم میتونستم با عصا و واکر تاتی تاتی میکردم.
تهبندی: همه این حرفها را برای احساس رضایت در طرف مقابل میزنم، و میبینم که آخر سر افراد چقدر از نتیجه گفتگوشون خوشحال و راضی میشن. ما حکایت ادب از که آموختی از بیادبان هستیم. هرکسی ما رو میبیبنه هزار بار از اونی که هست احساس رضایت و خرسندی میکنه.
شنیدین میگن: عرض عمر مهمتر از طول عمر است. ما نخاعیها در همین دسته افراد قرار میگیریم.
قریب ثلث قرنه که دارم از ضایعه نخاعی رنج بیپایان میبرم و قطعا عرض این مدت ده برابر بیشتر از طولش بوده.
خوشبختانه خدای متعال هیچ وقت ما و اونها را فراموش نمیکنه و هر روز ما و اونها را با یک امتحان الهی جدید مواجه میکنه.
امتحال الهی اونها اینطوریه که : برن خارجه بچه به دنیا بیارن، از خارجه شناسنامه بگیرن و سیسمونی بخرن، و یا با جعل امضا شون ، زمینی به ارزش هزاران میلیارد تومان بنامشون کنند.
امتحال الهی ما هم اینطوریه : بازخواست از درسهای دادهنشده و خوانده نشده. البته ، بیشتر بنظر میآد ما نمونه آدمهای آزمایشگاهی هستیم برای آزمایشگاه عذابهای الیم جدید برای طبقات مختلف جهنم .
پایانه: درسته که طول روز بیشتر ۲۴ ساعت نیست ، اما عرض هر روز برای خیلی از ما بیشتر از صدها ساعت است که ناشی از : انواع درد و رنج و بیتحرکی جسمانی و هزاران فکر و درگیری ذهنی و روانی نسبت به وضعیت خود و آینده خود است.
سال جاری چند ساعت زودتر شروع شد یا چند ساعت دیرتر!؟
چرا شش ساعت بعد از شروع اول فروردین سال تحویل شد!؟ شش ساعت قبل سال تحویل را کجا بودیم!؟ تو پارسال بودیم یا تو امسال یا در سال آینده !؟
خیلی خوب میشه که هرسال تو برنامههای قبل سال تحویل کارشناسان فن را در برنامههای مختلف سیما دعوت کنند جهت پارهای توضیحات پیرامون سال نو و لحظه سال تحویل و شلیک توپ و سرنا و دهل زدن و تبریک سال نو و نامگذاری سال و اعلام نام سال.
زمان آغاز سال نو در تصحیح تقویمی و بر اساس اصول کبیسه گیری، ساعت صفر نخستین روز فروردین ماه است ، و
لحظه سال تحویل که منتظر آن میشویم و جشن و عید نوروز میگیریم زمان دقیق اعتدال بهاری است.
در اصل ما پایان زمستان و شروع فصل بهار را که گاهی در ۲۹ اسفند و گاهی در اول فروردین است را به اشتباه آغاز سال نو میپندریم.
در پیام تبریک زیر همه چیز درباره لحظهی سال تحویل مشخص است:
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم ، بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.
پس سال نو با نوروز دو اتفاق متفاوت هستند که در یک روز واقع شدن.
باز هم یک سال پرفراز و نشیب دیگر را به آخراش رسوندیم. رویدادهای سال ۱۴۰۲ نسبت به ۲۹ سال قبلش که با ضایعه نخاعی زیستن را میشکنجیدم=(این واژه را از خودم درکردم، به معنی مشغول تحمل زجر فراوان انواع شکنجهی دد منشانه بودم است) ، برای من مثل از گدایی سرگذر به شرکت در رالی داکار بود، بلکم اکشنتر، تر. از اول سال که مرتب ولوو بودم تو درمانگاه و بیمارستان برای سنگ کلیه. سه بار از سهبچه زرنگ در دفتر قضایی شکایت کردم. چند بچه زرنگ را مجاب به عذر خواهی کردم. چند بچه زرنگتر پیچوندنم و منم بیخیالشون شدم. شدم جزو صادر کنندگان کالای غیر نفتی به آمریکا ، برای کسی دوربین میخرم و اونم میده مسافر براش میبرن آمریکا. و این داستانها ادامه داره.
و اما برای سال آینده : ویلچرم باتریش داره بیحال میشه و کلی هزینه باتری جدید میشه.
بچهها پلی استیشن میخوان با حافظه یک ترا بایت ، بقول بررهایها ، هآاااا ، چه جسارتاآااا
پسرم ماهی یه دست لباس کامل با کفش و ساعت میخواد.
همه دلمون سفر میخواد.
زنم ازم ماشین میخواد.
پایانه: امیدوارم سال خوبی را پشت سر گذاشته باشید ، و گفتار و نوشتار بنده موجب دلخوری کسی نشده باشد.
خیلی دوست دارم بدونم مردم ایران مرتکب چه خطای بزرگی شدن که کشورمون و مردممون اینطوری شدن محل آزمایش بلاهای زمبنی و آسمانی. هرکس هرجا که بتونه علنی و پنهانی دست میکنه توجیب مردم و کلاه مردم را میبرد.
تو سایت و اپلیکیشن دیوار یه سرویس ارسال اقتصادی بسته با خودرو راه افتاده بنام تپسیپک که شده محل برای چپاول و تاراج و دزدی مال مردم خوری. در معرفی این سرویس آمده: «تپسیپک» سرویس ارسال اقتصادی بسته با خودرو است که با برنامهریزی قبلی بستههای شما را به مقصد میرساند و هزینه ارسال آن در هرجای تهران ۳۵ هزارتومن میباشد.
تا حالا چند بار از این سرویس استفاده کردم. بار اول راننده همکاری نکرد و بسته را تحویل نگرفت و رفت . دفعه بعد در دست رس نبودن دوطرف بهانه پیچوندن وجه و عدم ارائه خدمت شد. آخرین بار هم دیروزبود که با تشابه اسمی خیابان بسته بردن هزار متر دورتر. هرچه با هرجا تماس گرفتم مساعدت و همکاری نکردند و بسته را بردند برای خودشون.
فکر کنید روزی چندتا از این بسته را میپیچونن برای خودشون. بنظرم نام تپسیپک کیکه و نام این سرویس تپسیپشم باید باشه و این واگعیه.
پاپوش: من از تپسیپک راضی نیستم و خدا هم ازشون راضی نباشه. رفتار پرسنل پشتیبانیشون هم خوب نیست و فقط ساز خودشون را میزنن.
یه چند وقته صبحانه نون با پنیر خیلی کم و گوجه میخورم ، آخرشم یه چایی شیرین روش میخورم. خیلی میچسبه. البته نیمرو و املت و کله پاچه قطعا چسبشون بیشتره ، و درست به همین دلیل هر معلول کم تحرکی در خوردن اینا زیاده روی کنه ، خیلی زود کارش به تب و لرز و دل درد ناشی از سنگ صفرا و جراحی میکشه.
صبح تا شب مرتب آب و چای بخورید ، خیلی زیاد. شب تا صبح هر وقت از خواب بیدار شدید فوری هرچقدر که ممکنه آب بخورید تا دستگاه ادراری تون خشک نشه و املاح رسوب نکنن و گرفتار سنگ کلیه نشید.
مراقب باشید آخر سالی گرفتار سرماخوردگی نشید. که همه چیزرو کوفت آدم میکنه. اگر حس کردید گلو درد گرفتید، کافیه چهارتا دونه میخک را دونه دونه و ریز ریز بخورید. خیلی قوی هست و فوری گلودرد را خوب میکنه.
یه آیین سنتی زیبا و سخت ما اینه که آخر سالی همه خانهها میرن روی حالت زلزله ۸ ریشتری گردگیری برای استقبال از عمو نوروز.
این کار اگر با مشارکت کل اعضای خانواده انجام بشه سخت و طاقت فرسا است، دیگه وای بر احوال کسی که یه همسر ضایعه نخاعی با دو پسر شیطون هم داشته باشه و فرشهای خونه را جمع کرده باشه و داده باشه برای شستن و نقاش اومده باشه دیوار نمزده را بازسازی کنه و اسفالت کار بیاد ناودانها را عایق کاری و بازسازی کنه و دو نفر هم پول مرد نخاعی را برده باشند و اون بره دفتر قضایی برای شکایت و بگن دفتر تعطیل و منتقل شده.
اینجاست که راوی به نقل غیر مستقم یکی از بزرگان اهل تمیز روایت کند : یا کافی المکافات….
بیشتر از ما نخاعیها ، خانواده و افرادی که ما را بلند و کوتاه و تر و خشک میکنند، بخصوص همسران، در معرض فرسودگی جان و تن هستند. ماشاءالله پروردگار متعال در خلقت من نهایت تلاشش را کرده تا شدم: مردی ۵۲ ساله که ۳۰ ساله دارم از ضایعه نخاعی گردن رنج فراوان میبرم که هیچ، پدر و مادر و خواهر و برادرم را ۲۰ سال مستقیم درگیر خودم کردم هیچ، بیش از ۱۱ ساله ازدواج کردم و یه فرد دیگه را کشیدم به مکافات هیچ، صاحب دو فرزند شدم و کشوندمشون به زندگی با من هیچ، قیافه ندارم هیچ ، پول ندارم هیچ…. حداقل زبان و اخلاق خوش هم ندارم که از لطف و محبت دیگران و سختیهای فراوانی که بخاطر من متحمل میشن تقدیر و تشکر و دلجویی کنم.