از پسرم

همسرم امیرفرهاد را برد درمانگاه و واکسن‌های دوماهگیش را زد. این واکسن‌های بسیار دردناک را به هر دو ران بچه میزنند و برای اینکه وقتی بچه خوابیده محل تزریق درد نگیره، واکسن را روی ران تزریق می‌کنند. برای تسکین درد بچه، دکتر قطره استامنیفن تجویز کرده بود، که شکر خدا خیلی خوب بچه را آرام می‌کرد، اما در ساعات اول پسرم خیلی درد داشت و بسیار سوزناک و دردناک گریه می‌کرد، بالاخره طاقت من تمام شد و منم شروع کردم به آب‌غوره گرفتن. همسرم از رفتارم شاکی شده بود و میگفت: عوض دلگرمی دادن داری گریه میکنی؟ حالا من باید امیرفرهاد را آرام کنم یا باباشو؟

روز بعد واکسن زدن امیرفرهاد، دختر همسرم زنگ زد و گفت: دیشب خواب دیدم امیرفرهاد اومده تو بغلم و گریه و شکایت میکنه و میگه: مامان منو جیز کرده.

پسآمد: شیرین‌ترین لحظه‌های زندگیمان را امیرفرهاد داره بهمون می‌بخشه. خدای خوبم شکرت.

بازدیدها: 30

امیرفرهاد

عصر دهم شهریور، مادر امیرفرهاد را بردیم زایشگاه، پذیرش و بستری نمودیم. شب من برگشتم خانه، اما خواهر من و همسرم اونجا ماندن. ساعت ۶ونیم صبح خواهرم زنگ زد و گفت: دعا کن زودتر زایمان انجام بشه وگرنه کار به جراحی میکشه. بعد اتمام مکالمه، برای طبیعی انجام شدن زایمان و سلامتی همسرم و فرزندم دعا کردم و نذر کردم مبلغی برای سلامتی همه‌ی مادرها و بچه‌ها هدیه بدیم به بچه‌های مورد حمایت موسسه‌ی محک. کمی از ساعت هفت گذشته بود که خبر دادند: امیرفرهاد ساعت هفت و یک دقیقه به صورت طبیعی دنیا آمد. دوست داشتم همسرم خودش هدیه‌ی بچه‌های محک را تقدیم کنه، پس کمی صبر کردیم تا اینکه همسرم به بانک رفت و نذر من و نذر خودش را روی هم تقدیم بچه‌های محک نمود. قبلا هم بخاطر لطف و عنایت خدا و بخشیدن امیرفرهاد بهمون یه هدیه کوچولو دیگه به بچه‌های محک داده بودیم. از خدای مهربان سپاس‌گزارم که قدرت کمک به هم‌نوع را بهمون داده. از خدای بخشنده تشکر میکنم که بیست برابر هدیه اولمان به بچه‌های محک را فوری بهمون بازگرداند.

پاورقی: اول اینو ببینید: عکس شش ماهگی منه. نمیدونم در این عکس چند ماه دارم اما احتمال زیاد زیر یک‌سالم باید باشه. حالا مقایسه کنید عکس امیرفرهاد را با عکس‌های من و ببینید شبیه من هست یا ……

بازدیدها: 119

ثبت احوال

صبح روزی که با عمو فرهاد پسرم میرفتیم شناسنامه‌ی امیرفرهاد را بگیریم، برام از طرف ثبت احوال پیامکی آمد که توش میگفت قدم نو رسیده مبارک، بردید براش شناسنامه بگیرید!؟. بعد اینکه تو ثبت احوال بخاطر ثبت نام پسرم رفتیم پیش رییس ثبت احوال، به آقای رییس گفتم: من از سیستم شما گلایه دارم، شما که اینقدر آگاهی دارید که برای من اول وقت پیامک میفرستین، باید جای پیامک، اصل شناسنامه بفرستین درب منزل. البته چون وقت کم بود و رییس هم تازه از مرخصی بخاطر عمل قلب باز به سرکار برگشته بود همه چیز زود جمع شد. وقت خروج بعد تشکر به آقای رییس گفتم: روزی صدهزار بار بخاطر همین سلامتی که داری خدا را شکر کن، خیلی از ما نخاعی‌ها هربار توالت رفتن‌مون برامون مردن و زنده شدنه، البته این مال افرادیه که میتونن برن توالت، اونایی که روی تخت اجابت مزاج میکنند هر لحظه براشون هزار بار مرگ ناتمامه.

ته‌بندی: بنظر من کار صدور شناسنامه باید از زایشگاه شروع بشه، تو فرم‌هایی که پر میکنن باید فرم نامگذاری هم باشه تا از مبدا جلوی کار اضافه گرفته بشه.

به شکر خدای بخشنده و مهربان حال هرسه‌مون خوبه. شکر خدا زردی پسرم کم شده و ایشالله همین روزا رفع میشه.

چند جای امیرفرهاد را پشه خورده بود، منم فوری برای مادر و فرزند از این پشه بندها سفارش دادم آوردن.

یه مقدار متنابهی مورچه تو منزلمون داشتیم که اوناهم با این دستگاه فراری شدن.

بازدیدها: 28

نام پسرم

امروز شنبه عمو فرهاد جانه پسرم و داداش خوب خودم نرفت سرکار و آمد دنبالم تا باهم بریم برای پسرم شناسنامه بگیریم. بعد از حضور در سازمان ثبت احوال و تکمیل مدارک، خانمی جوان و مهربان، مدارک را ازما گرفت و گفت: شما اینجا منتظر بمانید، من کارهاتون را انجام میدم و شناسنامه را میگیرم و میارم تحویل‌تون میدم. بعد نیم ساعت خانمه رفت و مدارکمون را آورد و گفت: مامور ثبت میگه: اسم انتخابی شما تو لیست ما نیست و باید اسمی دیگه روی فرزندتان بگذارید. من جوش آوردم و به خانم مهربان گفتم: خطاب من به شما نیست به سازمان است، من باید اسم فرزندم را انتخاب کنم یا ثبت احوال؟؟ داشتم کلا داغ میکردم که مسئول اطلاعات آمد و گفت: برو طبقه سوم پیش رییس. به آقای رییس گفتم: بعد از اینکه مقام معظم رهبری فرمودند: با این روند کنونى اگر ما پیش برویم کشور پیر خواهد شد. خانواده‌ها، جوان‌ها باید تولید مثل را زیاد کنند؛ نسل را افزایش دهند. ما در راستای محقق شدن اهداف متعالی مقام معظم رهبری و خشنودی ایشان، اطاعت امر نمودیم و اقدام تولید مثل نمودیم حالا حق انتخاب نام دلخواه خودمون را نداریم؟ چرا؟ چون تو لیست ثبت نیست؟ این همه اسم اجق‌وجق هست ولی اسم به این قشنگی نیست؟ مشکل داره؟ به آقای رییس ثبت گفتم: من این نام را انتخاب کردم و فقط همین نام را روی فرزندم میگذارم و ولاغیر. آقای رییس گفت: قبول دارم که اسم‌های ناجور خیلی زیاده و اسم فرزند شما مشکل نداره و زیباست، شما عصبانی نشو تا مشکل را حل کنیم. آقای رییس زنگ زد به ثبت احوال کل و شرح حالی ازم برای مسئولی که میگه چه نامی مجاز و یا غیر مجازه گفت، اوشان هم گفت: من تو لیست نگاه کردم، ممنوعیت برای این نام نیست. آقای رییس دستور داد شناسنامه پسرم را بدون نوبت صادر کنند. بعد تشکر و قدر دانی اتاق اوشان را ترک کردیم و بعد نیم ساعت انتظار شناسنامه‌ی آقا امیرفرهاد زندی را دریافت کردیم و به خانه برگشتیم.

پایانه: برای انتخاب نام، اسم‌های خیلی زیادی را برسی کردیم اما فقط نام کسی را که از همه بیشتر دوستش دارم را برازنده‌ی پسرم یافتم.

چون اسم پسرم تو لیست سازمان ثبت احوال نبوده به احتمال قریب به یقین باید فرزندم یگانه امیرفرهاد دنیا باشه.

بازدیدها: 108

شکر شکر شکر

خدای بخشنده و مهربانم، هزاران هزار بار ممنونتم که با بخشیدن فرشته‌ای الهی به ما دل من و همسرم و خانواده‌هامون و دوستاهامون را شاد کردی. خدای خوبم تمام تلاشمان را میکنم تا هدیه‌ات را همانگونه الهی که دادی، پرورش دهیم.

خوشبختانه حال مادر و نوزاد خوب است.

پسرم یه کوچولو زردی داره که ایشاالله به زودی با دارو رفع میشه.

پنج شنبه با عمو فرهاده پسرم رفتیم برای دریافت شناسنامه، اما ثبت احوال تعطیل بود.

ایشاالله شنبه با عمو فرهاد عزیز و مهربان که من خیلی چیزهام به او مدیون هستم میریم برای دریافت شناسنامه‌ی پسرم، ایشاالله بعد دریافت شناسنامه اسم فرزندم را اینجا مینویسم.

پیآمد: از پیامهای تبریک و ابراز لطف همه‌ی دوستان بزرگوار ممنونم، ایشاالله منم به زودی به شما همین تبریک را بگویم.

ایشاالله بعد از اینکه پسرم بسلامتی از چله در بیاد عکسش را خواهم گذاشت.  

همه چیز درباره زردی نوزاد

بازدیدها: 20

سلام پسر بابا

سلام پسر بابا

خوش آمدی به دنیای ما

سعی و تلاش ما در تربیت تو از روزهای نخست دوران جنینی شروع شد.

از ساعت ۷ صبح امروز دوشنبه یازده شهریور که رخ به ما نمودی وظیفه‌ی ما برای پرورش تو در رفاه و آرامش و آسایش شروع شد.

امیدواریم تلاش ما موجب پرورش انسانی شود که او نیز موجب آرامش و آسایش آینده​گان باشد.

بازدیدها: 133

از پسرم، برای پسرم

به گفته‌ی دکتر فرزندم باید هفته‌ی پیش به‌دنیا می‌آمد. اما، هیچ اتفاقی بی‌امر و اذن الهی رخ نمیده. فرزندم داره میگه من گوش به امر الهی هستم، دکتر وسیله است. من با همه شوخی میکنم و میگم: از اونجا که من عموی پسرم را خیلی خیلی دوست دارم پسرم گذاشته ۲۳شهریور روز تولد عموش دنیآ بیاد تا همیشه کیک تولدش را عموش بخره و کادوهای عموجون را هم برای خودش توقیف کنه.

دوستان خواسته بودن عکس اتاق پسرم را ببینند اینهم عکس‌هاش: یکدوسهچهار

پسآمد:تو نت دنبال داستان خسرو و شیرین به نثر روان گشتم، تا اگه یه روز پسرم گفت: بابا، قصه‌ی شیرین و فرهاد را برام میگی؟ اینجا دم دست داشته باشمش. داستان خیلی خیلی خلاصه و مفید و مختصر شده، میشه گفت: اندازه یه پیامک شده. با تشکر از کسی که داستان را اینطوری خلاصه کرده.

به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 1446

سیسمونی

هوا خیلی گرمه
ایشالله خدا به همه‌ی کسانی بچه میخواهند، فرزندی سالم و صالح ببخشد.

اونطور که دکتر گفته، انشاالله بسلامتی حدود یه ماه دیگه پسرم دنیا میآد.

سیسمونی بچه را خودمون تهیه کردیم.

خواهرخانمم با همسرم رفتن مولوی پرده برای اتاق بچه بخرن که دیده بودن طبقه‌ی زیرزمین پرده فورش‌ها بورس سیسمونی و لباس و تمام وسایل نوزاده و قیمت‌هاش هم بسیار ارزان‌تر از همه‌جاست، پس همه‌ی وسایل بچه را از اونجا خریدن.

برای پسرم از این تخت و تشک و کمد و ویترین و ساعت خریدیم. البته من زنگ زدم کارخانه و مستقیم از کارخانه برام آوردن، برای همین قیمتش ۲۰۰هزار تومان ارزان‌تر تمام شد. ماشاالله پسرم روزی داره.

پاورقی: خوشبختانه دوستانه بسیار فهیم و دلسوز نخاعی با پیام‌هاشون در مورد مطلب قبل: طب سوزنی و درمان آسیب نخاعی، تصمیم گیری برای درمان با این روش را برای خوانندگان راحت نمودند.
اگر اهل موسقی بیکلام (گیتار فلامینکو) هستید، حتما آلبوم‌های:

( Armik آرمیکشاهین و سپهر Shahin &Sepehr) را دانلود کنید و از آهنگ‌های زیبا و آشناشون لذت ببرید.

خیلی از این آهنگ ها را از رادیو و تلویزیون شنیدید.

بازدیدها: 133