پیروزی با استقلال

پسرم امیرفرهاد الان دوسال و هشت ماه سن داره. دیروز بردمش پارک و ازش خواستم تنهایی بره تو زمین‌بازی و با بچه‌ها بازی کنه. اول گفت: نمیرم، چون اولین بارش بود که میخواست تنهایی بره بازی. با کمی تشویق رفت بسوی زمین بازی هنوز چند متر ازم دور نشده بود که برگشت طرفم و اومد کنارم و گفت: جایی نری‌هآاا، همینجا بمون. گفتم: چشم پسر قشنگم، شما نگران نباش، من همینجا میمانم و مراقب شما هستم. با اطمینان از حضور من، ازم دور شد و اینبار دوبرابر قبل ازم دور شد، اما باز بسرعت بطرفم برگشت. دوباره بهم گفت: بابا جایی نری‌هآاا، همینجا بمون تا من بیام. گفتم: چشم عزیزم، شما نگران نباش، من از اینجا مراقب شما هستم. این دورتر رفتن و بازگشتن بسوی من و اطمینان پیدا کردن از حضور من مرتب تکرار شد و هر بار پسرم دورتر میرفت و برمیگشت. قبلا در یک فیلم آموزشی دیده بودم این رفتار کودک را که با حس حضور پدر یا مادرش آهسته و کم کم از اونها دور میشه و به دورتر میره و نم نم برای زمان بیشتری دوری والدینش را تحمل میکنه.

پاپوش: منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قرب است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات. در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شکری واجب. خدای مربانم کرور کرور سپاس گزارم. (کرور ایرانی برابر با نیم میلیون یا ۵۰۰٬۰۰۰ می‌باشد)


شناسایی دلایل ژنتیکی بیماری عصبی آتاکسی مغزی نخاعی با استفاده از سلولهای بنیادی پرتوان القایی
عملکرد مناسب سلول های بنیادی نیازمند سولفید هیدروژن است

پتانسیل سلول های بنیادی در درمان آتروفی نخاعی عضلانی و بهبود نورون های حرکت

استفاده از سلول های بنیادی برای بازسازی موفقیت آمیز آسیب قشری نخاعی

هشدار کارشناسان در مورد توریسم سلول های بنیادی

نتایجی مثبت از پیوند سلول های بنیادی برای درمان ام اس

بازدیدها: 45

سیزده‌بدریه

سیزده‌بدر سال گذشته را با خانواده همسرم سپری کردیم. وقتی جمع را بی‌کار و کم انرژی یافتم، پیش خودم گفتم: الان وقتشه ملت را با دروغ ۱۳ به هیجان بیارم. از خودم پرسیدم: چه دروغی براشون جالبتر و هیجان انگیزتره؟؟ یهو زد به ذهنم و به رو به جمع گفتم: مشتولوق بدین تا یه خبر خوب و دست اول بهتون بدم. ملت گفتن: خبر را بده، مشتولوق هم تقدیم می‌کنیم. گفتم: مسرورم بهتون بشارت بدم که فرزندی دگر در راه داریم. همه پوزخندی زدند و گفتن: دروغ سیزده‌بدر بوووود،،، خیلی هم تابلو بود. خدا هم برای اینکه ثابت کنه حرف من دروغ نبوده، امیرسام را بما بخشید.

ته‌بندی: امسال سیزده‌بدر هم با خانواده همسر در هوایی سرد و بارانی در منزل جمع بودیم. همه مشغول فضای مجازی بودن و حرف دروغ ۱۳ را میزدند. گفتم: من الکی به شما رمز وای‌فای ندادم، از راه وای‌فای به گوشی همه کی‌لاگر منتقل کردم. همه گفتن: نه بابا، این دروغ سیزده‌بدره. گفتم: صبر کنید تا سال دیگه، اونوقت معلوم میشه دروغ بوده یا نه. امیرسام را یادتون رفته.

بازدیدها: 41

انتظار بسر آمد

عکس امیرفرهاد و امیرسام زندیبرای اولین بار در آمریکا از تزریق مستقیم سلولهای بنیادی به طناب نخاعی بیماران برای درمان آنها استفاده شده است. پزشکان سلولهای بنیادی مشتق از بافت جنین هشت هفته‌ای را به نخاع مرد ۶۰ ساله‌ای که دچار بیماری ALS پیشرفته بود، پیوند کردند. این برنامه بخشی از مطالعه بالینی بود که برای تعیین بی‌خطر بودن تزریق سلولهای بنیادی به نخاع انجام شد. این بیمار در مطالعات بالینی چندین بار مورد تزریق مستقیم عکس امیرفرهاد و امیرسام زندیسلولهای بنیادی به ناحیه کمری نخاعش قرار گرفت. این ناحیه بدین دلیل انتخاب شده که عملکرد پاها را کنترل می‌کند و اغلب بیماران مبتلا بهALS عملکرد عضلانی پاهایشان را ازدست می‌دهند. محققین می‌گویند که پیش از این نیزچندین مطالعه به تزریق سلولهای بنیادی به بیماران ALS‌ پرداخته بودند ولی این اولین باری است که از سلولهای بنیادی جنین برای درمان استفاده می‌شود و این درمان مورد تایید FDA‌ نیز واقع شده است. این سلولهای بنیادی ویژه که از طناب نخاعی جنین هشت هفته‌ای مشتق شده‌اند، در واقع سلولهای بنیادی عصبی هستند که توانایی تمایز به سلولهای عصبی را دارند. آن چه که باید در مورد این سلولهای بنیادی مشتق از جنین بدانیم این است که این سلولها با سلولهای بنیادی جنینی که به طور متداول می‌شناسیم و از تخریب جنین‌ها بدست می‌آیند فرق می‌کنند. منبع
پاورقی: پس از هفته‌ها انتظار بالاخره مهمان عزیزمان از راه رسید. آمد تا گرمای خانواده‌مان را بیشتر کند. آمد تا برادری کند برای امیرفرهاد. آمد تا امیری دگر باشد در جمع مان. امیرسام زندی فرزند عزیزم خوش آمدی به دنیا و زندگی ما.

بازدیدها: 62

چرا وبلاگ ۷۰روز بروز نشد!؟

سلام محضر دوستان گرامی
مدتی بود که وبلاگ به روز نمی‌شد. دلیل این امر مشکل شخصی بنده نبود، بلکه مشکلی بود که شخص بنده با تغییرات در بخش مدیریت وبلاگ ایجاد نمودم و موجب انفجار بنیادی در بخش داخلی وبلاگ شدم، کلا وبلاگ را از داخل پوکوندم و هرگونه دسترسیم به بخش مدیریت غیر ممکن شد. بعد تماسهای متعدد، بالآخره آقا ابراهیم مدیر متخصص و متعهد و خستگی‌ناپذیر
سایت اسپیشال با جهد و تلاش بی‌پایان، بر آن مشکل فنی که این جانب موجب شده بودم چیره شدند و وبلاگ را به حال عادی برگرداندیندند.

ته‌بندی: در مدتی که وبلاگ به روز نمیشد اتفاق‌‌هایی رخ داد که به مرور عرض خواهد شد. یکی از این اتفاق‌ها مصاحبه گونه‌ای با بنده بود که در روزنامه همشهری منتشر شد. نویسنده روزنامه‌ی همشهری با خواندن وبلاگ‌های آشنایی با یک معلول قطع نخاع و البته گفتگو تلفنی با بنده، با برداشتی آزاد، مصاحبه‌ای روزنامه و خواننده پسند را منتشر نمودند. در ادامه اصل مطلب منتشر شده را بخوانید: به خواندن ادامه دهید

بازدیدها: 49

آموزش با لذت و شادی

از زمانی که فهمیدیم خداوند متعال امیرفرهاد را بهمون عنایت فرموده رعایت خیلی چیزها را کردیم، از آن جمله شنیدن موسقی بود. همونطور که نمیشه ساختمان را از طبقه دوم ساخت، نمیشه در ابتدا هر نوع موسقی را بخورد بچه داد. اگر گوش و ذهن بچه را با موسقی پایه و زیربنایی آشنا کنیم دیگه جای نگرانی از این بابت نخواهد ماند. امیرفرهاد اتومبیل خیلی دوست داره، من هم از این علاقه او برای آموزش رنگ‌ها استفاده کردم و با عکس انواع اتومبیل (تریلی-وانت-سواری-مسابقه‌ای-جدید-قدیمی و طراحی) در رنگ‌های متنوع سه فتوکلیپ با سه آهنگ کلاسیک از سه آهنگ ساز بزرگ ساختم. خوشبختانه امیرفرهاد هر سه فتوکلیپ را بسیار دوست داره و اصلا از دیدنشون سیر نمیشه و هنگام  تماشا مرتب میخواد که براش توضیح بدیم که داستان هر عکس چیه. یکی از فتوکلیپ‌ها را با آهنگی معروف و زیبا با نام پل رودخانه کوای که روی فیلمی به همین نام است ساختم. حتما این مارش را از اینجا گوش‌کنید، مطمئن هستم این آهنگ را بسیار دوست‌دارید. یکی دیگر از فتوکلیپ‌ها را با مارشی از آهنگساز معروف یوهان اشتراوس درست کردم این مارش را Radetzky.March.Op.228 میتونید اینجا گوش کنید. فتوکلیپ آخر را با یکی از معروف‌ترین آهنگ‌های ولفگانگ آمادئوس موتسارت
Eine kleine Nachtmusik- Serenade No. 13 in G major
درست کردم این موسقی کلاسیک را از روی این لینک بشنوید.

پسوند: از وقتی موبایل‌های لمسی و صفحه عریض که مجهز به انواع نرم‌افزار هستن همه‌گیر شدن، خواننده‌های وبلاگ رفتن توی گروه‌ها و شبکه‌های موبایلی، اینجاست که باید گفت: مجری محترم فیلترینگ شرکت مخابرات هم‌اکنون نیازمند یاری سبزتانیم.

عکس امیرفرهاد درحال تماشای فتوکلیپ اتومبیل: یکدوسه

بازدیدها: 31

مفاهیم مثبت

همیشه از همه خواستم با مفاهیم مثبت با امیرفرهاد حرف بزنن. مثلا: من اتل متل توتوله را اونجوری که همه میخونن اصلا قبول ندارم، و من اینطوری برای پسرم میخونمش: اتل متل توتوله، خانم گاوه چه جوره؟ سیاه و سفیده، شاخ بزرگی داره، دم درازی داره، شیکم گنده داره. اتل متل توتوله، خانم گاوه چه جوره؟ مهربون و تمیزه، با ادب و عزیزه، شیر مقوی داره. اتل متل توتوله، شیر گاوه چه جوره؟ مقوی و لذیذه، هرکی بخوره عزیزه، شیر برا همه خوبه، هرکی بخوره زود بزرگ میشه، مردمیشه، قوی میشه، زرنگ میشه، با هوش میشه‌، تو مدرسه شاگرد اول میشه، حافظ قرآن میشه،……… و هرچیز خوبی که بخوام به امیرفرهاد یاد بدم در همین قالب توی شعر اتل متل توتوله، خانم گاوه چه جوره؟ می‌گنجانم چون حافظه‌ام وحشتناک خرابه هیچ وقت نمیتونم این اتل متل توتوله‌ی من درآوردیم را یک‌جور برای امیرفرهاد بخونم، و بنظرم این خودش یه حسنه که بچه هردفعه شعر را به شکلی جدید بشنوه، چون باعث میشه مرتب مغزش درحال تجزیه و تحلیل شعر باشه که کجاش عوض شد و چطوری شد.
پیآمد:
نزدیک محلمون پنجشنبه بازار برقراره. برای خرید رفتم اونجا ولی چیزی که میخواستم نبود بجاش یه عروسک دستکشی کلاغ سیاه برای امیرفرهاد خریدم. تو راه بازگشت به خانه یه اتل متل برای عروسکه ساختم: اتل متل کلاغه، کلاغه تویه باغه. کلاغه قارقار میکنه، همه را خبر دار میکنه. اتل متل توتوله کار کلاغه زشته، کلاغه فضولی میکنه، هرکسی هرکاری کنه کلاغه قارش میکنه، کلاغه جارش میکنه، همه را خبر دار میکنه. اتل متل توتوله فضولی کاری‌خیلی زشته، هرکسی که فضولی کنه هیچ کس اونو دوست نداره و …………

جالبه ببینید: خودروی جدید ویژه معلولین

بازدیدها: 48

یکسال با امیرفرهاد

یازده شهریور فرزندمان یکساله شد. به شکر خدای بزرگ و بخشنده و مهربان از سال گذشته‌ که امیرفرهاد همراه ما شده تمام لحظه‌های ما را بسیار شیرین و لذت‌بخش کرده. از چند روز قبل تولدش روی عکس‌هاش کار می‌کردم تا بهترین‌ها را انتخاب و تبدیل به فتوکلیپ کنم. هرشب که میرفتیم منزل پدرم یه قسمت از فتوکلیپ را می‌بردم و باهم میدیدیم. یازدهم هم رفتیم منزل پدرم و قسمت خانوادگی فتوکلیپ یکسال حضور امیرفرهاد در کنارمان را دیدیم و دست زدیم و تولد مبارک گفتیم و خندیدیم، ولی چیزی بنام کیک و جشن تولد نداشتیم، اما خانواده لطف کردن و منو بیشتر از پیش مدیون الطاف بی‌دریغشون کردن و هدایا‌یی به امیرفرهاد دادن. در این میان هدایایی که مادربزرگی مهربان از طرف نوه‌ی کوچولوی نازنازی ۹ماهه‌اش از خارجه برای امیرفرهاد فرستاده بود نیز به دستمان رسید و موجب سپاس‌گزاری همه شد (بحران ازدواج موجب شده نینی کوچولو بفکر آینده‌اش باشه). من قبلا تاکید کرده بودم هدیه کوچک باشه اما باز بزرگش کردن تا من هرچه بیشتر زیر بار سنگین محبتشون متحمل فشار بشم. این روزها امیرفرهاد همش دوستداره دستش را بگیرن و راه‌بره، و یا خودش کنار میزجلوی مبل به‌ایسته و با دست بزنه به پهلوی هرچیزی که روی میزه و اونو دور خودش بچرخونه. امیرفرهاد دو روز قبل تولدش شروع کرد به رگباری گفتنه: بابابابابا. از روز تولدش رگباری میگه: ماماماماما. شکر خدا امیرفرهاد بسیار باهوشه. من روزی چند بار بهش میگم: تو باید بری مدرسه درس بخونی شاگرد اول بشی، بری دانشگاه، درس بخونی نفر اول دانشگاه بشی، دکتر امیرفرهاد زندی حافظ کل قرآن بشی، دوا و درمون بابا بشی، بابارو ببری بیمارستان آمپول بزنی خوبش کنی. خانواده میگفتن: نه، تا اون موقع دیگه بابای امیرفرهاد خوب شده. من بهشون گفتم: نگید نه، درست شما دوست دارید من زود خوب بشم، ولی نه گفتن شما بار مثبتی نداره. بهتره از الان امیرفرهاد با انگیزه و هدفی بزرگ، بزرگ بشه، پس بگید: بله امیرفرهاد خوب درس میخونه و دکتر میشه تا باباشو خوب کنه.

پسآمد: از وقتی که امیرفرهاد جنینی ۴ماهه بوده تا حالا هر روز قرآن با صدای بلند گوش‌دادیم. همیشه که قرآن شروع میشه سریع میخنده و توجه‌ش کاملا جلب میشه. امیدوارم بتونیم امیرفرهاد را طوری تربیت کنیم که موجب رضایت خدا و خلق باشه.

بازدیدها: 53

قام قام

هر وقت میشینم روی ویلچر، امیرفرهاد میفهمه که وقت قام قام رسیده و برای اومدن و ایستادن روصندلی ویلچر، کنارم، بیقراری میکنه. همیشه میبرمش تو حیاط و چند دور میچرخونمش، اما چندباری هم، دوتایی رفتیم تا پارک سرکوچه‌مون و یه چرخ بدون توقف زدیم. هفته پیش در بازگشت از پارک رفتیم منزل پدرم، همسرم هم آمد منزل پدرم. هنوز چند دقیقه از ورود همسرم نگذشته بود که احساس کردم سوندم مشکل دار شده و ادرارم تخلیه نمیشه به همین دلیل از پدر و مادرم اجازه گرفتم و برگشتیم منزل خودمون و سوندم را در آوردم. تا فرداش حالم بهتر نشد که هیچ هر لحظه بدتر شدم. رفتم خودم را بشورم که دوباره سوند بزنم که امیرفرهاد با رورو‌اک خرد زمین و بین ابرو و پلکش کبود شد. حال خودم اونقدر بد بود که نگو و نپرس، تب، لرز، هذیان، بیخوابی، تب‌خال، دل درد، سردرد و …. خلاصه تا همین الان جمعه ساعت ۱۱ هیچ چیز مرتب و آرام نمیزنه.

بازدیدها: 24

از امیرفرهاد

برای ما که همه‌چیزمون ختم به امیرفرهاد میشه، شکر خدا همه چیز خوب و عآاالی و آرومه. امیرفرهاد هنوز نمیتونه خودش را از حالت خوابیده به حالت نشسته دربیاره ولی برعکسش را میتونه. هنوز هم نمیتونه چهار دست و پا حرکت کنه. خوشبختانه تو رورواک خوب وایمیسته و خوب بدوبدو میکنه و مدام از اینور خانه به اونور خانه میره، ولی همش دوست داره دستش را بگیرن در کنار کسی و یا با کسی راه بره. هفته گذشته یه کار جدید ازش دیدیم، همسرم امیرفرهاد را ایستاده، چسبوند به دیوار و نیم متری ازش فاصله گرفت و گفت: بدو بیا پیش مامان. امیرفرهاد هم بدوبدو بسمت مادرش رفت، یعنی بدون حمایت و با تعادل کم ۳قدم بطرف جلو حرکت کرد. این موضوع بسیار موجب خوشحالی ما شد.

امیرفرهاد میدونه که وقتی بیاد پیش من باید بمدت طولانی بی‌حرکت پیش من بمونه، برای همین خیلی تمایل نداره پیش من بیاد، وقتی هم بیاد زود میخواد بره. البته من هم زورکی نگه نمیدارمش. یه راه نگه داشتنش پخش کلیپ‌های کودکانه در کامپیوتره که اون را هم یاد گرفته با کلیدهای چپ و راست صفحه کلید، رد کنه. راه دیگری که پیش من سرگرم میشه بازی با این وسیله است.
پاورقی:
متاسفانه مدتیه که دوربین عکاسی‌مون خراب شده، و در بهترین زمان ممکن برای گرفتن عکس از کودک، از داشتن دوربین محرومیم، و مجبوریم با عکس‌های دوربین ضعیف گوشی موبایل بسازیم. باید سعی کنم یه دوربین خوب خانگی بگیرم.

بازدیدها: 53

از پسرم

در مطلب قبل عرض کردم، رفته بودم دریاچه‌ی شهدای خلیج فارس ولی چون تنها بودم، اصلا حس خوبی نداشتم و اصلا بهم خوش‌نگذشت. چند روز قبل پسرم، امیرفرهاد، تب کرده بود، اصلا حوصله نداشت، و بسیار بیقراری می‌کرد، سریع گریه‌اش میگرفت، و چیزی جز شیر نمیخورد. ساعت۱۷ رفتم داروخانه تا براش قطره استامنیوفن بگیرم، با وجود اینکه هوا خیلی گرم بود، حس بسیار خوبی داشتم که دارم کاری برای خانواده‌ام انجام میدم. فردای اون روز همسرم امیرفرهاد را برد درمانگاه. دکتر بعد معاینه کامل و مشاهده نکردن هیچ علامتی، گفته بوده: قطره را بهش بدید، اگر تا دو روز دیگه خوب نشد باید آزمایش خون و ادرار بده. شکر خدا تب امیرفرهاد فروکش کرد. این تب کردن موجب شد وزن امیرفرهاد کم بشه و کلی لاغر بشه. دلیل تب کردن فرزندمان رشد دندان‌هاش بود. الان دوتا از دندان‌هاش کمی درآمدن. ۱۱تیر امیرفرهاد ۱۰ماهش تمام شد و هنوز نمیتونه چهار دست و پا بره ولی نیم‌متری سینه خیز خودشو جلو میکشه.
پاپوش:
از خدای خوب و بخشنده مهربان بسیار ممنونم برای همه‌ی نعمت‌هایی که بهمون بخشیده. ایشاالله خدا آرزوی همه‌ی آرزومندان را برآورده کنه.




 

بازدیدها: 43