برای رسیدن به تفاهم

چون خانمی که ازش یاد میکنم بهیار بیمارستانه، اونو با نام بهی بشناسید. به بهی گفتم: والدینت اجازه میدن با یک معلول قطع نخاع ازدواج کنی؟ بهی گفت: تصمیم گیرنده خودم هستم و میتونم رضایت اونها را جلب کنم. گفتم: شرایط من طوریه که نباید همسرم بره سر کار و باید همیشه در منزل کنارم باشه و هیچ شبی نباید من را در خانه تنها بذاره، میتونی کارت را رها کنی؟ بهی گفت: تا شب عید تعهد دارم و نمیشه نرم سرکار، از اون به بعد نمیرم. گفتم: من از زن نازک نارنجی و گریه‌او و قهراو، اهل یکه بدو کردن با بزرگتر، حاضر جواب و تنش آفرین و از همه مهمتر از کسی که با صدای بلند فکر کنه اصلا خوشم نمیادهآاا. بهی گفت: من هم هیچ کدوم از این اخلاق‌ها را ندارم، خیلی دیر و بندرت عصبانی میشم که اونهم با سکوت حل میشه. گفتم: من به هیچ کس ۱۴سکه بیشتر مهریه نمیدم. بهی گفت: مهریه برای من مهم نیست اما گمان نمیکنم خانواده قبول کنن. گفتم: من مراسم شلوغ پلوغ و دینبلو دانبول نمیخام. بهی گفت: منم شلوغ کاری دوست‌ندارم. کلی پیامک نوشتم و خواندم، برای من که هفته‌ای ۴پیامک هم زیاد بود روزی۲۰۰پیامک یعنی انفجارمخ. چند روز بعد با خواست من، بهی آمد پارک محلمون کمی باهم حرف زدیم و ازش خواستم بیاد منزلمون تا پدر و مادرم ببیننش، از من اصرار و از او خجالت، خلاصه هر طور که بود گولش زدم و بردمش منزل. والدینم بهی رو پسندیدن و از زندگی من و شرایط زندگی با من گفتند که: در آینده تو با پسر ما در این خانه تنها زندگی خواهی کرد، آیا این توانایی را در خودت میبینی کاری که الان بین ۴نفر تقسیم میشه را تنها و بدون اخم و تخم و اه و پف انجام بدی؟ بهی گفت:بله. به بهی گفتم: شرط و اصل مهم از نظر من اول رضایت کامل خانواد‌ه‌ی شماست، من میخواهم خانواد‌ه‌ام و کسایی که دوستم دارند را گسترش بدم، نه اینکه برای خودم دشمن بتراشم، پس به خانواده‌ی گرامیت بگو اول بیان شرایط من را ببینند، اگر پسندیدند و اجازه دادند یک قدم دیگر پیش بریم. بهی حرفم را قبول کرد و رفت که بره رو مخ خانواده‌اش. ادامه دارد……
پیآمد: بچه‌های جنگ الکترونیک، دمتون گرم که با به دست گرفتن کنترل
هواپیمای جاسوسی آمریکایی و سالم به زمین نشاندنش کف همه کارشناس‌های نظامی را بریدن. من از این کار بزرگ احساس غرور و رضایت بی‌نهایت کردم. بچه‌ها متشکرم.

دانشمندان کانادایی گروه جدیدی از سلول‌ها را در نخاع یافتند که همانند سلول‌های بنیادی نورونی رفتار می‌کنند و می‌توانند راه جدیدی را در درمان آسیب‌های نخاعی ارائه کنند. محققان با استفاده از مجموعه‌ای شامل ۱۲۲ ژن نشانگذار دریافتند که بعضی از سلول‌های شعاعی نخاع شباهت بسیاری به گروه‌های سلول‌های بنیادی نورونی دارند. دستگاه عصبی قادر به ترمیم خود نیست بنابراین با شناسایی این سلول‌های بنیادی جدید شبیه به سلول‌های شعاعی نخاع و با کمک ژن‌ها می‌توان این سلول‌ها را به روشی فعال کرد که قادر باشند قسمت‌های آسیب دیده نخاع بزرگسالان را در طیف وسیعی از بیماری‌ها از جمله تحلیل عضلانی نخاعی، “ام. اس” و قطع نخاع را بازسازی کنند. این دانشمندان در تحقیق بر روی سلول‌های بنیادی نورونی از بعضی ژن‌های شناخته شده که برای یافتن سلول‌های مستقر در وسط نخاع به عنوان نشانگذار رفتار می‌کنند، استفاده کردند. پیش از این سلول‌های بنیادی نورونی در داخل نخاع کشف شده بودند، درحالی که این گروه جدید در سلول‌های شعاعی نخاع و در لبه‌های طناب نخاعی شناسایی شدند. موقعیت این سلول‌های تازه کشف شده به طور شگفت انگیزی مناسب است و می‌تواند با حداقل آسیب‌های جانبی به ترمیم نخاع در طول بیماری و یا پس از یک تصادف کمک کند.

 

یک معلول قطع نخاع در خصوص روز جهانی معلولان به ایرنا گفت

بازدیدها: 89

آشناییم با خانمی برای ازدواج

یادت هست دوماه پیش گفتم با تیپی انتحاری رفتم عروسی؟ ما از طرف خانواده‌ی عروس دعوت بودیم، نمیدونم داماد بروجردی که پزشک ارتشه چه نمکی توی غذاش ریخته بود که فوری منه ارتشیه بازنشسته را نمک گیر و مثل خودش بازن‌نشسته کرد!؟ همون شب که از عروسی آمدیم خانه، هنوز کراواتمو وا نکرده بودم که تلفنم یه تک زنگ خورد. فردا صبحش دوباره تلفنم زنگ خورد، گوشیو برداشتم گفتم: بفرمایین. از اونور خط خانمی گفت: شما تو سایت همسریابیه ایران زندگی برام پیام گذاشته بودین، من مایلم با شما آشنا بشم. گفتم: چندتا لینک براتون گذاشته بودم، اونها را دیدید؟ نوشته‌هام را خواندید؟ خانم اونور خط گفت: ندیدم و نخواندم، شما خودت هرچه لازم هست را بگو. گفتم: توی پرفایلم که دیدی نوشته بودم معلولیت دارم. گفت: بله دیدم. گفتم: من قطع نخاع گردنی هستم، باز هم میخواهی با هم حرف بزنیم؟ گفت: بله. کلی با تلفن و حدود ۲۰۰پیامک باهم حرف زدیم. فهمیدم که خانم اونور خط: بروجردیه، با پدر و مادرش زندگی میکنه، پنج سال ازمن کوچکتره، از همسرش که اعصاب نداشته جدا شده و دو دختر بزرگ داره که پیش خودش نیستن، و اینکه بهیار همون بیمارستان بزرگه است که اکثر نخاعی‌ها برای درمان یک‌بار اونجا رفتن. همون روز اول خانم اونور خط را توی پارک محلمون دیدم و پسندیدم. وقتی آمدم خانه داستان را برای خانواده‌ام تعریف کردم، همه گفتند: تصمیم گیرنده خودت هستی، ما به خواستت احترام میذاریم و همه‌رقمه همراهی و یاریت میکنیم تا به نتیجه‌ی مطلوب برسی. بعد ۲۰ساعت فکر و سبک و سنگین کردن شرایط خودم و اوشان به خانم اونور خط پیامک دادم و گفتم: من با شرایط شما مشکلی ندارم، اگر شما تمایل دارید بیشتر باهم آشنا بشیم. خانم اونور خط گفت: باشه من هم میخام بیشتر باهم آشنا بشیم. ادامه دارد…. 

پسآمد: چه بر سر ما ایرانیان آمده که جامعه‌مون اینگونه به انحطاط اخلاقی و رفتاری کشیده شده، برای اینکه نگید مهرداد کو نمونه، این هم نمونه:

۱-رفتار فوتبالیست‌های پرسپولیس. ۲-بی‌ناموسی وسط خیابون!!! ۳-دزدی عمومی از جنازه با هیجان و لذت

یه وبلاگ سرگرمی از دوستی نخاعی

بازدیدها: 55