وقتی که میخواهم بشینم رو ویلچر یه کفش صندل دارم که پام میکنن، کفش بد جنس پهلوی پام را آزرده و وضعیت را طوری کرده که با کمترین فشار روی اون محل تمام بدنم خیس عررق میشه، چارهاش اینه که اون محل را بفشارند تا اگه از زیر زخم شده خودش را نشان بده. با پانسمان مرتب مشکل حله. نمیدانم قرصهای مسهل بیخاصیت شدن یا بدن من نسبت به اونها مقاوم شده، شاید هم رودههام تاب خوردن یا تومور در آوردن که اینطوری نظم توالت رفتنم بهم خورده و اساسی گرفتار بلاتکلیفی شدم. بقول شخصی یبوست زده: از قرص و دارو ملولم و توالت رفتنی روانم آرزوست.
پسوند: چه کشکی کشکی یازده ماه از سال گذشت، این روزها هوا چقدر گرمه؟! انگار نه انگار زمستانه!! آدم فکرمیکنه در میانهی بهاره، در دهی شصت زمستانها یههو هشت روز یه ریز باران میبارید، خدایا باز کن دربهای رحمتت را و بباران باران را
بازدیدها: 16