اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
وقتی به خوداش آمد فهمید انداختنش تو یه سلول انفرادی. برای اینکه بهش سخت نگذره با خودش میگفت: اینجا شرایط خیلی هم بد هم نیست، درسته که مثل یه غار تنگ و تاریکه و خیلی نم داره، اما خوبیش اینه که غذایی برای به بدن زدن هست، گرچه آب باریکهای بیش نیست. هر روز که میگذشت احساس میکرد سلولش براش تنگتر شده برای همین مدام حساب میکرد که اگه اینطوری بشه و اونطوری نشه فلان روز و فلان ساعت از این غار میزنم بیرون و از این بند خلاص میشم. چند روز قبل از آزادیش احساس کرد پشت دیوارهای سلولش خبرهایی شده، قبل اینکه بخواد گوشهاش را تیز کنه تا بفهمه اون بیرون چه خبره، زورکی از سلولاش کشیدنش بیرون، حسابی شوکه شده بود، نور به شدت چشمهاشو اذیت کرد تا جایی که اصلا ندید تمام بدنش خونآلود شده. خیلی عصبانی و ناراحت بود، فکر میکرد دیگه از این بدتر نمیشه که ناگهان از پا آویزونش کردن، دوباره فکر کرد دیگه از این بدتر نمیشه که شروع کردن به ضربه زدن به پشتش، از ظلم و بیدادگری جون به لبش رسید و شروع کرد به جیغ و داد کردن. همه چیز براش ناخوشآیند و خشن بود اما یه دفعه احساس خوبی بهش دست داد و به آرامش رسید، آخه بعد سزارین گذاشته بودنش تو بغل مادرش.
تهبندی: پزشکان معمولا سزارین را چند روز زودتر از زمان زایمان طبیعی انجام میدن. پزشکان از تازه مادرها میخوان که به نوزادشون فقط از شیر خودشون بدن، اما شیر سر وقت زایمان طبیعی جاری میشه و نوزاد بیچاره باید چند روز ممهی خشک و خالی را مک بزنه.
از مسئولان سیمای جمهوری اسلامی خواهش میکنم از مرشدهای آقایان ابطحی و عطریانفر دعوت کنند تا در سیما برای عموم صحبت کنند تا ملت همه باهم دست جمعی متحول بشن. وقعا حیفه که همه از نفوذ کلام ایشان بهرهمند نشن.
بازدیدها: 22