خوش خطی چه نعمت بزرگ و زیباییه. من از اول بد خط و کند نویس بودم الان هم که دیگه باید با دست چپ بنویسم بسیار بد خط تر و کند نویستر از گذشته شدم. توی همون سال اول معلولیتم که من به دلیل جراحی زخم بستر پشتم ۲ سال به روی شکم میخوابیدم, خواهرم برام دفتر و خودکار و مداد میآورد من را تشویق میکرد که خاطراتم را برای مجلهی شکار و طبیعت بنویسم تا خواهرم بعد بازخوانی و پاک نویس اونها را برای مجله بفرسته. از اینجا بود که من با دست چپ نوشتن را شروع کردم. اون موقع من تخت نداشتم و تشک اون موقعهای من که خوشخواب فنری بود روی زمین قرار داشت و من برای نوشتن خودم را میکشیدم لب تشک در حالی که طرف راست صورتم چسبیده به تشک بود و فاصله چشمم از دفتر به اندازهی ارتفاع تشک بود با دست چپ توی دفتری که روی زمین بود مینوشتم. یه مقدار هم حل کردن جدول به من برای راه افتادن دستم کمک کرد. خیلی وقت بود که نه چیزی مینوشتم نه جدول حل میکردم, تا اینکه ۲ سال پیش یکی از دوستان اینترنتی شروع کرد به نامهی سنتی نوشتن و فرستادن, جواب دادن به نامههای اون دوست هم تمرین بزرگ و خوبی بود برای نوشتن من. الان اگه بخوام یک صفحه کاغذ دفتری چیز بنویسم کم کم یک ربع طول میکشه. اول یا آخر همه دست نوشتههام, حتما توضیح میدم که دست خط بد من به دلیل اینکه دست راستم فلج شده و من با دست چپ مینویسم. توی پرانتز باید بگم که همین توضیح خیلی کار راه بندازه.
پاورقی: خیلیها از اونچه که دارن احساس رضایت نمیکنن, مثلا همین: خودکار دست گرفتن و تند تند نوشتنشون, اگه کسی یه بار مدل من نوشتن را آزمایش کنه
اون وقت… .
بازدیدها: 14