انتحار در عروسی

چند روز پیش عروسی تشریف داشتیم، عروس و داماد هر دو پزشکن، عروس خانم لرستان شاغله و اقامت داره و ماه داماد خوزستان. هفته‌ی پیش که رفته بودم بیرون بفکر این مجلس هم بودم. بین چهار راه استانبول و لاله‌زار تو یه مغازه یه کروات دیدم که چشممو گرفت، پرسیدم چنده؟ مغازه دار گفت: ۱۵هزار تومان. اوایل که میرفتم بیرون وقت چیز خریدن اصلا چونه نمیزدم، اما حالا برای خرید چیپس هم چونه میزنم، روی هر جنسی راحت میشه ۳۰درصد تخقیف گرفت. گفتم: نه گرونه، مستضعفی میدی ببرم؟ طرف گفت: ده هزار تومان بده ببر. کروات را گرفتم مونده بود پیراهنش. توی مسیرم به بورس لباس دامادی در خیابان باب‌همایون رفتم، اونجا پیراهن مورد نظرم را دیدم مغازه داره گفت قیمتش ۳۵هزار تومانه. گفتم: نه بابا خیلی گرون و مستکبریه، مستضعفی بده ببرم؟ طرف گفت: باشه به تو میدم ۲۵هزار تومان. خلاصه اونم گرفتم و شد لباس حضورم در عروسی. من تو مجلس تک و احتمالا انگشت‌نما بودم حتی بیشتر از داماد، هیچکس مثل من ریسک نکرده بود و پیراهنی مثل من انتحاری نپوشیده بود.

پسینه: اگه زن بودم باید برای چند روز تمام لباس‌فروشیها را میگشتم، در نهایت هم دست خالی برمیگشتم و در لحظه‌ی آخر میرفتم از سر اجبار اولین چیزی را که میدیدم میخریدم.

بازدیدها: 26