سلام به همه ی دوستان نزدیک به لطف اینترنت ، واقعا آدم باید شکرگزار خدا و کسانی باشه که اینترنت را در اختیار ما قراردادند،که مهمترین اونها پدر و مادرمان هستند. دوستان نظر خودشون را نسبت به عکس من با لطف بی نهایت گفتند،از همه ممنون.اسمی که من خودم برای اون عکس انتخاب کردم اینه: مرایا کری & ملوان زبل. اگه به آدرس اون عکس نگاه کنید همین اسم را میتونید بخونید. من مرایا کری خواننده ی شهیر آمریکایی را بخاطر صدای بسیار زیبا و توانمندش و البت چهره ی گندمیش خیلی دوست دارم. این عکس را به اون دلیل از سه عکس مختلف ادیت کردم که اولا به هم میخوردند و دوما: بعلـــــــــه دیگه . و اما کمی در باره ی من در لباس ملوانی : باید عرض شود که بنده اصلا سرباز نیروی دریایی نبودم. بنده سرباز سازمان صنایع دفاع بودم. محل خدمتم مجتمع تسلیحاتی الحدید در تهران بود و شغلم: یک سال اپراتور دستگاه
CNC عمیق تراش برای سوراخ کاری لوله ی خمپاره و مینی کاتیوشکا بود و یک سال هم مامور کنترل کیفیت لوله ی توپ و …. بودم. اون روز ها که من سرباز بودم داداش یکی از دوستان در نوشهر سرباز نیروی دریایی بود و وقتی که ما یعنی دوستان رفتیم شمال به
محل خدمت داداش دوستمون رفتیم و مرخصیش را گرفتیم و با هم رفتیم لب دریا. تا اون لخت شد که بره تنی به آب بزنه من هم پریدم و لباس های او را پوشیدم و یک عکس در لباس ملوانی گرفتم.
پاورقی: مادرم میگه عمه ی پیرش که سالها پیش به رحمت خدا رفته
میگفته : دختر که دستش رسید به کیلید چراغ باید شوهرش داد ؟!!؟ این راست بوده و کاملا اجرا میشده. اون قدیما سیم کشی خانه ها با الان خیلی فرق میکرده و معمولا کیلید و پیریزها را بسیار در ارتفاع میگذاشتند تا فقط دست آدم بزرگ ها به اونها برسه و وقتی که دست یه دختری به کلید برق میرسیده دیگه اون وقت شوهر کردنش بوده.
آبادی وبلاگ داداشم در زمینه ی عمران و آبادی
وب سایت بی طرف و جامع و کامل و خبری در تمام زمینه ها
بازدیدها: 95