عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

هر روز ویدیوهای کانال آپارات رادیو کمپر را نگاه می‌کنم و پرسش‌هایی توی ذهنم چرخ  میزنه پیرامون اینکه :

  • چه ماشینی با چه اندازه و قابلیتی مناسب کمپر شدن برای معلول ضایعه نخاعی گردنی است که راندن و مدیریت آن برای خانم دشوار نباشه؟
  • سوار و پیاده شدن با ویلچربرقی درون کمپر آسان و سریع باشه؟
  • محل استقرار ویلچر برقی درون کمپر کجا و چطور باشه که با هر گاز و ترمز ویلچر به طرفین لیزنخوره؟
  • محل استقرار تخت بیمارستانی کجا باشه که همیشه و در هر شرایط و برای معلول و دیگران مناسب و راحت باشه؟
  • فرد معلول چگونه میتونه از سرویس بهداشتی استفاده کنه؟

تنها نتیجه‌ی فکر کردن و پیدا کردنِ پاسخِ ، پرسش‌های بالا اینه که ؛ برای انجام این کار نیاز به پول زیادی هست و گیریم که پول هم به اندازه کافی موجود بود و همه امکانات در بهترین شکلش فراهم بود ، در نهایت وقتی نشود کارها و تفریح‌های مورد علاقه را در سفر انجام داد ، بین اینجا و اونجا چه فرقی است!؟

 

 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید و گفت:

«صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی»

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟

در طریق عشق‌بازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

خیز تا خاطر بدان تُرک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه‌ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

غزل شماره: ۴۷۰ حافظ

بازدیدها: 0